بیست و دوم دی ماه سالگرد تولد پرنسس سینما ترانه علیدوستی فرا رسید :

درود فراوان بر تمامی خوانندگان وبلاگ خبری ترانه علیدوستی.

دوستان عزیز دو سال پیش بود که پستی خیلی خوب و مفصل توأم با احساساتم به مناسبت زادروز ترانه در وبلاگ گذاشته بودم، پستی شامل دل نوشته و مطالب و عکس هایی زیبا (که در قسمت موضوعات در بخش نوشته های خودم پیرامون ترانه موجود است) اما امسال دو سال گذشته و با اینکه از ارادت بنده نسبت به ایشون هیچ کاسته نشده با توجه به مشغله های فکری و کاری مجبور شدم به تبریکی مختصر و ساده بسنده کنم :

سرکار خانم ترانه علیدوستی عزیز بیست و هشتمین سالگرد تولدتتان را خدمت شما همکار بزرگوارم تبریک عرض می نمایم. براتون آرزوی موفقیت و کامیابی روز افزون دارم و امیدوارم به تک تک آرزوی های خود برسید...

انتقاد از داوری دوازدهمین جشن دنیای تصویر :

با سلام. دوستان عزیزم باید خدمتتان عرض کنم انتقادات اینجانب تنها به داوری دوازدهمین جشن دنیای تصویر بوده و صحبت هایم در مورد سایت کافه سینما نشان دهنده ی هیچ گونه انتقادی نسبت به این سایت بسیار خوب سینمایی نیست.این را گفتم که سوء تفاهمی پیش نیاد.

 اکنون یک شب از اتمام جشن دنیای تصویر یا همان جشن حافظ گذشته و بنده اومدم مطلبی و یا بهتر بگم انتقادی را نسبت به این جشن بیان کنم. از حدوداً یک ماه قبل سایت کافه سینما اومد و پستی در این رابطه گذاشت و مردم هم آمدند و بهترین های این جشن را از نظر خود در کامنت ها بیان کردند که فهرست های زیادی از برگزیدگان این جشن توسط مردم در این سایت جمع شده بود که خود این سایت هم در پست مربوط به اعلام نامزدهای نهایی این جشن نوشته بود حدود ۳۰۰ فهرست پیشنهادی از طرف کافه سینمایی ها در بخش کامنت‌ها دریافت شده است، که ادامه دارد.من نمیگم فهرست های مردم باید برندگان را مشخص میکرد اما مردم به این گمان بودند که نظراتشان در اعلام برندگان تأثیر دارد و با توجه نظرات مردم و خود نویسندگان سایت کافه سینما و هیأت داوران برندگان مشخص خواهند شد(که طبق پیگیری هایی که انجام دادم همان طور بود که فکر میکردم ، نظرات مردم در انتخاب بهترین های این جشن نقشی نداشته و در برترین های دهه 80 تأثیر دارد) اما خب نظرات مردم هم و رآی های آنان هم در نوع خود جالب بود و جای بحث دارد. بله همانطور که حتما متوجه هم شده اید بنده میخواهم به بخش معرفی بهترین بازیگر زن این جشن اعتراض کنم. بخشی که ترانه علیدوستی در آن کاندید بود و باز هم به نا حق جایزه اش را دریافت نکرد چرا به ناحق؟ خدمتتان عرض میکنم. من که به نوبه ی خودم خب ترانه را بهترین میدانستم و وقتی هم که کامنت های بی شمار سایت کافه سینما را هر روز میدیدم دیگه کم کم مطمئن شده بودم که ترانه بالاخره به حقش میرسد و به خاطر شاهکار درباره الی... جایزه اش را میگیرد.درست است در جشنواره فجر دیده ام که بارها حق با حق دار نرسیده اما گفتم این بار فرق دارد و شاید چون این جشن بیشتر جنبه خصوصی دارد و ریاستش به عهده علی معلمی است که می شناسمش و دوستش دارم گفتم این جشن داوری درست تری دارد و حتما خود علی معلم هم با دانش سینمایی ای دارد میداند چه کسانی باید در این جشن به عنوان بهترین های این جشن انتخاب شوند.از روز قبل از جشن داشتم مقدمات یک پست تبریک و خیلی خوب رو میدیم که خب ترانه علیدوستی بهترین بازیگر زن این جشنواره انتخاب میشود و باید پستی به این مناسبت در وبلاگ خبری ایشون بگذارم.تنها تردیدم ، وجود 2 رقیب برای ترانه بود که باز هم من ترانه را بهتر میدانستم آن دو گزینه گلشیفته فراهانی و لیلا حاتمی بود.گلشیفته را که میدانستم متأسفانه اگر حقش هم باشد بهش جایزه را نمی دهند و فقط میماند لیلا حاتمی.البته باز هم اگر احتمال میدادم که فرد دیگری جز ترانه و لیلا جایزه را بگیرند دیگه فقط میماند نگار جواهریان و پانته آ بهرام. نمیدانید که آن روز چه طور بر من گذشت و من با چه استرسی دائم ساعت را نگاه میکردم تا زمان بگذرد و مراسم به جایی برسد که ترانه علیدوستی به عنوان بهترین بازیگر زن این جشن انتخاب شود.خلاصه دیگه همه متوجه شده اید که چه در این بخش گذشت ، در کمال ناباوری جایزه این بخش میرسد به مهناز افشار و مریلا زارعی. واقعا من نمیدانم چه طور میتوانند بازی ترانه در درباره الی... را نادیده بگیرند و بیایند و به افشاری جایزه بدهند که زوج هنری اش گلزار است و حضور در فیلم هایی با گلزار داشته که بگذریم (اصلا درباره مهناز افشار صحبت کردن را درست نمیدانم)و یا مریلا زارعی که اتفاقا همبازی ترانه در آن فیلم بود و خوب هم بازی کرد اما بازی او کجا و بازی ترانه کجا ، اما بازمی آیند به او جایزه میدهند و به ترانه نه! دوستان عزیز من از این ناراحت نیستم که به ترانه جایزه ندادند چون اصلا ترانه علیدوستی به این جایزه ها احتیاجی ندارد او بدون این جایزه ها هم بزرگ است من از این ناراحتم که باز هم حق به حقدار نرسیده و در عین ناباوری داوران از اسامی ای چون ترانه علیدوستی ، گلشیفته فراهانی ، لیلا حاتمی ، پانته آ بهرام ، نگار جواهریان حتی گلچهره سجادیه گذشته اند و به افشار و زارعی جایزه داده اند.


و اینکه در کامنت های کافه سینما در انتخاب بهترین بازیگر زن حدود 90 درصد (که به نظرم بیشتر هم بود) رأی ها به ترانه علیدوستی ، گلشیفته فرهانی ، لیلا حاتمی ، نگار جواهریان و پانته آ بهرام داده شده بود اما جایزه به مهناز افشار و مریلا زارعی ای رسید که اصلا نه رآی چندانی آوردند و نه شایسته این جایزه بودند.قصد جسارت ندارم اما به نظرم اینجا شعور مردم کمی از داوران بیشتر بوده که این یا ضعف هیأت داوران را میرساند و یا اینکه از عمد نخواستند به کسی که حقش است جایزه را بدهند که حکایت از همان دست های پشت پرده معروف دارد و خلاصه داوران به هر کسی که خواستند و دوست داشتند جایزه دادند. نمیخوام دیگه همه بخش و ها و همه داوری ها رو زیر سوال ببرم (که به نظرم خیلی از بخش های دیگه هم جایزه ها به حق داده نشد و جای بحث دارد) اما فقط دلم نمیاد از بخش بهترین بازیگران مرد هم به راحتی بگذرم جایی که درست است شهاب حسینی بازیگر خوب کشورمون جایزه رو به خاطر سوپراستار و درباره الی... میبره اما کاش داوران با دقتی بیشتر بازی حامد بهداد در هفت دقیقه تا پاییز و یا بازی فوق العاده محمدرضا فروتن در محاکمه در خیابان که بی نظیر بود و یا بازی حمید فرخ نژاد ، بهرام رادان و رضا کیانیان را هم میدیدند اگر شهاب به خاطر جدایی نادر از سیمین این جایزه را میبرد حرفی نبود که البته الان هم اعتراض آنچنانی مانند بخش بهترین بازیگر زن نیست اما واقعا به نظرم حامد و محمدرضا فروتن شایستگی بیشتری برای گرفتن این جایزه داشتند .صلاح میدونم دیگه چیزی نگم فقط خواستم با گذاشتن این پست اعتراض و انتقادم به این جشن و داوری ضعیف نشان بدهم.

از شما دوستان عزیز هم میخوام در قسمت کامنت های این پست بیایید و دراین بحث شرکت کنید و نظراتتان را در این باره مطرح کنید و بگویید به نظر شما حق چه کسی بود که در بخش بهترین بازیگر زن جایزه را بگیرد؟ (در پست قبلی لیست کاندیداهای این بخش وجود دارد)

دل نوشته ای برای ترانه علیدوستی :

با عرض سلام و ادب خدمت شما خانم علیدوستی بزرگوار ، خدمت تو ، ترانه ای که از نظر من بهترین بازیگر تایخ سینمای جهان هستی ، ترانه ای که همه ی زندگی ام بودی ، هستی و خواهی بود. اصلا میدونی چه طور شد که شیفته بازی خارق العادت شدم : ۱۱ ساله بودم که "من ترانه ۱۵ سال دارم" را دیدم عاشق ودیوانه بازی ات شده بودم. از همون موقع تو رو بهترین بازیگر سینما میدونستم. از همون موقع تموم زندگیم شده بود یک کلمه : ترانه. همش به دنبال اخبار جدیدی از ترانه علیدوستی بودم. یک سال بیشتر طول کشید تا فیلم دومت اومد و " شهر زیبا" را هم مانند "من ترانه ۱۵ سال دارم" بیش از ۳۰ بار دیدم. تو فوق العاده بودی ، هم بازی ات را دوست داشتم هم شخصیت والایت را. و یه چیزی که خیلی برام مهم و ارزشمند بود این بود که ترانه ، تو هم مانند من متولد ماه مقدس دی بودی ماهی که به نظرم بهترین مردان و زنان دنیا در آن پا به دنیا می گذارند.خلاصه تا میتونستم خبر و مطلب و عکس ازت جمع میکردم. از بچگی دوست داشتم یک بازیگر حرفه ای بشم ، چند الگو در بین بازیگران هالیوودی داشتم و تنها بازیگر ایرانی که الگویم بود ترانه ، تو بودی و بس با این تفاوت که تو الگوی من در زندگیم هم بودی چون خیلی از خصوصیات اخلاقیت ، بعضی حرکاتت و حتی تا حدودی لحن صحبتت شباهت بسیار زیادی به من داشت و الگوی بسیار مناسبی در زندگیم بودی و هستی اگر هم که خواستی بیشتر منو بشناسی حتما به پروفایلم در این بلاگ سر بزن که اطلاعاتی کامل و جامع در آن از من وجود دارد از خصوصیات اخلاقیم گرفته تا سلایق و علایق هنری ام. دیگر اوج علاقه من به بازی ات زمانی بود که "کنعان" را دیدم. وای خدای من یادم نمی رود دیوونه شده بودم هر روز روزی یک یا دوبار فیلم را میدیدم بازی ترانه خارق العاده بود.خلاصه ۸ سال تمام است که دیوانه وار دوستت دارم و شک ندارم که بهترین بازیگر سینما هستی و جزء معدود افراد کامل در دنیایی. پارسال همین موقع ها بود که تصمیم گرفتم از یه طریق ارادتم به ترانه علیدوستی رو نشون بدم و با خودم گفتم بیام و بلاگی درباره ترانه بزنم و با بیوگرافی کاملی هم که ازت داشتم اولین پستم رو به عنوان کامل ترین بیوگرافی ترانه علیدوستی گذاشتم و از همون روز استارت این بلاگ خورد. سختی های زیادی کشیدم تا ۵ ماه اینترنت خونه مشکل داشت و مجبور بودم تو سرما و برف از خونه تا کافی نت برم و خبر پیدا کنم و در بلاگ بزارم و بعضی وقت ها به خاطر یک اشتباه کوچیک دوباره از خونه میرفتم کافی نت تا اشتباه را اصلاح کنم. برای بلاگت طرحی کار کردم که ازش به عنوان طرح روی کارت بلاگت استفاده کنم ، برای این بلاگ بیش از هزار کارت با جنس عالی و مرغوب که در خور بلاگت باشد سفارش دادم با امید به این که بتونم به زودی یکی از اون کارت ها رو به خودت بدم اما نشد و تنها هنرمندی که الان یکی از اون کارت ها رو داره حامد بهداده که تو جلسه ای در فرهنگسرای ارسباران بود بهش دادم و قرار شد بهم زنگ بزنه تا یه جوری ببینمت اما حامدم مثل اینکه منو فراموش کرد.در زمانی که خیلی از وبلاگ نویسان برای وبلاگ هنرمند محبوبشان یه قالب رایگان و بی دردسر می گذاشتند من باز هم به عشق تو سفارش این قالب بلاگ رو که که طراحی و آماده شدنش دو ماه وقتم رو گرفت دادم که امیدوارم ازش خوشت بیاد.همچنین مدتی پیش برایت تالار آزاداندیشی ای ساختم که در آن امکان بحث پیرامون تو ، سینمای ایران و سینمای جهان وجود دارد ، تو به عنوان اولین بانوی تاریخ سینمای ایران صاحب چنین تالاری شدی. ترانه چند وقت پیش بود که فردی به اسم ترانه علیدوستی برای من کامنت گذاشت و تا دو ماه از طریق چت و ایمیل با من ارتباط داشت و من واقعا فکر میکردم که خودت هستی و به همین خاطر بود که وبلاگم رو رسمی اعلام میکردم و چه قدرم خوشحال بودم که بعد از سالها تونستم با ترانه ارتباط برقرار کنم. هر چی تو دلم بود رو بهش میگفتم چون فکر میکردم واقعا ترانه ، خودت هستی اما بعد از مدتی فهمیدم که او فردی از مشهد است که تنها دلیل این کارش این بود که خودش را جای تو جا بزند و از این طریق یوزر و پسورد وبلاگ و تالار آزاداندیشی رو ازم بگیرد که موفق به این کار هم شد و پسورد رو از من گرفت و بلافاصله پسورد رو هم تغییر داده بود و من تا ۳ هفته مدیریت وبلاگ و تالار رو نداشتم تا این که بعد از سه هفته همه چی درست شد. واقعا تا چند روز بعد از اینکه فهمیده بودم او ترانه نیست حال و روز خوبی اصلا نداشتم. بله پس بنده بعد از این همه سال هنوز افتخار آشنتایی با ترانه علیدوستی نصیبم نشده بود و هنوز هم نشده است. ترانه باز هم تا چند روز پیش همون فرد برام پیغام میذاشت که من ترانه هستم و کلی حرف دیگه اما من تحقیق کرد بودم او فردی از مشهده و تنها پیغام هاش باعث آزار من میشه به خدا دیگه دارم دیوونه میشم. ترانه نازنینم به خدا دیگه خیلی خسته شدم ، شاید از این که بعد از ۸ سال هنوز تو رو ندیدم و نه باهات صحبت کردم. خیلی سخته ۸ سال همه ی زندگیت یه فردی باشه و هنوز که هنوزه ندیده باشیش و باهاش حرف نزده باشی. هر کاری هم تونستم کردم که ببینمت اما نشد تو یه پست دیگه تو این وبلاگ به نام (نقد و بررسی تردید در فرهنگسرای ارسباران) گفتم که چه طور به عشق تو که قرار بود بیای نقد و بررسی فیلم تردید ساعت ۲ ظهر تو گرما از کرج اومدم تهران تا ببینمت اما اما وقتی رسیدم نامت در مهمانان اون روز نبود اون روز فقط به خاطرر تو اومده بودم اونجا و به خاطر تو هم همون شب که همه ی مردم بعد از جلسه سوار ماشین هایشان میشدند و به خانه شان که در همان نزدیکی بود می رفتند من ، تنها در خیابان شریعتی منتظر یه ماشین بودم که مرا تا کرج بیاورد که آخر هم با چه بدبختی به کرج و خونمون رسیدم. ترانه هیچ وقت نمیخواستم این بلاگ رو که خیلی هم دوست داشتم تعطیل کنم اما اگه راستش رو بخوای یه خرده بی انگیزه شدم نه این که فکر کنی چون ندیدمت ذره از علاقم بهت کم شده نه اما با خودم میگم وقتی یه سال و یه ماه است که برات بلاگ زدم چرا تا الان نباید یه کامنت برام بزاری یا یه ایمیل بدی. درسته تو بازیگر خارق العاده ای هستی و طرفدارم شاید کم نداشته باشی اما اگه کمی به بعضی از پستای این وبلاگ بیشتر دقت کنی (پست هایی چون بیست و شش سال از تولد ترانه معصوم سینمایمان گذشت ، ترانه عزیزمان از غرق شدن در دریا نجات پیدا کرد و به سرنوشت الی دچار نشد و ...) می بینی که چه قدر تو رو از صمیم قلبم دوست دارم. ترانه واقعاً زبانم قاصر است از بیان تمامی احساساتم نسبت به تو. .
در آخر فقط یه جمله دیگه بهت میگم : ترانه کاش فقط یه بار ، فقط یه بار و فقط یه بار به این بلاگ و تالار آزاداندیشی ات سر زده باشی یا سر بزنی و بدونی که چه جوری ۸ سال تمام زندگیم رو برات گذاشتم.

درود فراوان نثار تو هنرمند بزگوار و نازنینم
موفق و سربلند باشی ترانه معصوم و عزیزم
دوستدار همیشگی ات "سیاوش"


و ترانه ، همون شبی که دیگه فهمیدم اون فرد که با اسم تو با من ارتباط داشت و من فکر می کردم ترانه هست اما نبود در اوج ناراحتی ام دل نوشته ای که در زیر می بینی را نوشتم و اکنون همون دل نوشته رو اینجا هم میزارم تا تو هم بخونیش.

به هیچ کس اعتماد نکن ، حتی به من :

بسیار دوستش داشتم
اما هنوز ندیده بودمش
به یکباره نامه هایی از سوی او برایم آمد
آن نامه ها ، آن پیام ها ، از سوی خودش بود که برایم می آمد
در پوست خود نمی گنجیدم
بعد از سالیان سال از او خبری شده بود
بعد از سالیان سال او از من یادی می کرد
وای خدای من
چه قدر آن لحظات لذت بخش بود
لحظه هایی را می گویم که در حال خواندن نامه هایش بودم
هر کلمه ای از نامه هایش را که می خواندم جان تازه ای می گرفتم
در این چند ماهه انرژی ای بیش از پیش گرفته بودم
دیگر از این که او مرا می شناسد خرسند بودم و به خود می گفتم : 
بالاخره شد.
بالاخره اون روزهایی که انتظارش را داشتم فرا رسید
بالاخره روزهای آشنایی من با او هم آمد
و این که بالاخره من با کسی که سالیانی است دوستدارش بودم آشنا شده بودم
دو آشنای بسیار صمیمی
در این سال ها همیشه به او اعتماد داشتم
در این سال ها همیشه او را بهترین می دانستم
در تمام این سال ها ، اگر تنها می شدم ، اگر دلم می گرفت
نگاهم به عکس های زیبایش ، مرا آرام می کرد
صحبت کردنم تنها با همان عکس هایش مرا دل داری می داد
دیگر من با این بزرگوار صمیمی شده بودم
باورش سخت بود
اما شده بود
اتفاقی که خیلی وقت پیش انتظارش را داشتم در این روز ها افتاده بود
دگر لحظاتم پر از شادی بود
زمان برایم به خوبی می گذشت
من که به آینده خود امیدوار بودم ، دیگر مطمئن شده بودم
واقعا لحظه های زیبایی بود آن لحظه هایی که
نام مقدسش را بر روی نامه هایم می دیدم
و همین دیدن نامش بر روی نامه هایم کافی بود تا
به او اعتماد کنم
تا به او اطمینان کنم
که او همان یاری است که سالیانی است منتظرش بودم
اما ، اشتباه می کردم
وای خدای من اشتباه کردم که به او اطمینان کردم
من نباید به او اعتماد می کردم
نباید تنها به وسیله نامی از او بر روی نامه هایش
به او اعتماد می کردم که همان یار قدیمی من است
اما چه کنم که نام او بر روی نامه هایش اجازه فکر کردن را از من گرفت
و من به او اعتماد کردم
آری ، تمام آن حرف ها ، تمام آن نامه ها ، حتی آن اسمش
وای خدای من ، تمامش دروغی بیش نبود ، دروغی بزرگ
دروغی که در این ماه ها با زندگی من بازی کرد
و تمام احساساتم را به بازی گرفت
تمام حرف های دلم را گمان می کردم دارم به یار خویش می گویم
اما من تمام حرف هایم را داشتم به او می گفتم ، وای
کاشکی اعتماد نمی کردم و حرف هایم را به او نمی گفتم......
و اکنون باز هم من به انتظار بازگشت آن یار قدیمی نشسته ام
آن یاری که سالیانی است زندگی ام را برایم گذاشتم
یاری عزیز و معصوم که تمام زندگی ام است
اما دیگر این بار منتظر نامه هایش نیستم
بلکه منتظر دیدن چشم های زیبا و صدای دلنشینش هستم
به آن امید زندم که روزی برگردد
تا ببیند که در این سال ها
در نبودش
چه ها کردم ، چه ها کشیدم ........
اما می دانم که او ارزشش را دارد
و روزی می آید که او را ببینم ، مرا ببیند
و این جدایی به اتمام رسد
در آخر هم تنها نصیحتی از یک ترانه سرای عزیز را می گویم :
به هیچ کس اعتماد نکن ، حتی به من.

تبریک به بانوی بزرگ سینمای ایران و تمامی مادرها و زن های دنیا به مناسبت روز مادر و زن :

سلام دوستان عزیز امیدوارم که حال همه تان خوب باشد.

امروز روز زن می باشد و بنده از صمیم قلبم این روز را به بانوی بزرگ سینمای ایران سرکار خانم ترانه علیدوستی تبریک عرض می کنم و آرزوی سلامتی ، سربلندی و روزهایی توأم با موفقیت برایشان دارم. همچنین امروز روز مادر می باشد و ترانه علیدوستی جوانترین مادر سینمای ایران است که در فیلم من ترانه 15 سال دارم با هنرنمایی هر چه تمام تر توانست نقش یک مادر جوان را ایفا کند و به عنوان جوانترین ایرانی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن را دریافت کند.

همچنین اینجا جای دارد روز زن را خدمت تمامی زن ها و مادرهای دنیا که شایسته یدک کشیدن صفت با ارزش زن هستند تبریک و تهنیت عرض کنم.

ترانه علیدوستی

ترانه عزیزمان از غرق شدن در دریا نجات پیدا کرد و به سرنوشت الی دچار نشد :

خدایا هزار مرتبه ازت تشکر می کنم برای بخشیدن زندگی دوباره به ترانه عزیز و معصوممان. 

خدایا شکرت که ترانه هنوز دارد نفس می کشد.

خدایا شکرت که بهترین بازیگر تاریخ سینما اکنون صحیح و سالم است.

خدایا شکرت که ترانه را به سرنوشت الی دچار نکردی و زندگی را به او بخشیدی.

خدایا شکرت ، خدایا شکرت ، خدایا شکرت ، خدایا شکرت ، خدایا شکرت ، خدایا شکرت ، خدایا شکرت.

دوستان عزیزم باورتان نمی شود وقتی امروز عصر خبر واژگون شدن شناور در دریا که شامل بازیگران فیلم هر چه خدا بخواهد که در آن ترانه علیدوستی هم بوده را شنیدم چه حالی بهم دست داد. مردم و زنده شدم ، گریم گرفته بود ، کاملا هنگ کرده بودم ، نمی دانستم چه کنم ، نمی دانم که چی شد سایت سینمای ما را باز کردم آن جا هم این خبر را دیدم و با ترس عجیبی شروع به خواندن این خبر کردم و بالاخره متوجه شدم که ترانه عزیزمان از این حادثه جان سالم به دست برده است. الان هم به خدا زیاد حالم خوب نیست به همین خاطر همان خبر را درباره واژگون شدن شناور حامل بازیگران فیلم هر چه خدا بخواهد از جمله ترانه علیدوستی را در زیر همین مطلب برایتان گذاشته ام. بخوانید و هزار مرتبه خدا را شکر کنید.

تایید یا تکذیب شایعه بروز سانحه دریایی برای گروه بازیگران فیلم "هر چه خدا بخواهد"؟

                  شناور حامل ترانه علیدوستی و پوریا پورسرخ در دریا غرق شده است؟ 

سینمای ما- مدیر تولید فیلم سینمایی "هر چه خدا بخواهد" به تهیه‌کنندگی پرویز شهبازی از سلامت گروه بازیگران این فیلم خبر داد. فرشته مهدی‌زاده مدیر تولید این فیلم سینمایی گفت: امروز سه شنبه در حالی که فیلمبرداری در یک قایق روی خلیج فارس انجام می‌شد و گروه در یک کشتی در کنار قایق و بازیگران بودند حادثه کوچکی اتفاق افتاد و به سرعت بازیگران به کشتی آورده شدند. برخلاف شایعه‌ها همه بازیگران سالم و در هتل پارمیس کیش مقابل دوربین هستند.
خبر گزاری رسمی دولت خبر داده بود که شناور حامل دست اندرکاران و بازيگران فيلم سينمايي "هرچه خدا بخواهد" به کارگرداني نويد ميهن دوست در هنگام فيلمبرداري سکانس هاي مربوط به لوکيشن روي دريا دچار حادثه شد. 
آن طور که در گزارش این خبر گزاری آمده دست اندرکاران فيلم سينمايي هرچه خدا بخواهد به همراه تني چند از بازيگران اين اثر سينمايي براي فيلمبرداري بخش هاي روي دريا عصر (دوشنبه) با شناور مسافري نويد راهي آبهاي خليج فارس در اطراف جزيره کيش شدند.
حدود ساعت 17 بنزين شناور تمام مي شود و با برخورد يک موج به آن، اين شناور در دريا واژگون مي شود.
پوريا پورسرخ، ترانه عليدوستي، سعيد آقاخاني، مهدي صالحي، مهدي جعفري، نويد ميهن دوست، حسن عبدالعلي زاده کساني بودند که در اين حادثه به دريا مي افتند که خوشبختانه با حضور به موقع شناور تجسسي دريا (ناجي)، به طور معجزه آسايي نجات پيدا مي کنند.
عمق آب در اين منطقه 30 متر بوده و در سه مايلي جزيره کيش قرار داشته است.
تمام تجهيزات فيلمبرداري اين اثر سينمايي به زير آب رفته و تلاش غواصان نيز براي يافتن اين ابزار بي نتيجه مانده است.
فيلمبرداري فيلم سينمايي "هرچه خدا بخواهد" از 18 مردادماه در جزيره کيش آغاز شده است. هنوز بهاره رهنما و فرهاد اصلاني جلوي دوربين ميهن دوست نرفته اند.

ترانه علیدوستی، رضا عطاران، حامد کمیلی، پوریا پورسرخ، سعید آقاخانی، ارژنگ امیرفضلی و تینا آخوندتبار بازیگران این فیلم هستند. فیلمبرداری فیلم "هر چه خدا بخواهد" به کارگردانی نوید میهن‌دوست در کیش ادامه دارد. فیلمنامه این فیلم را شهبازی نوشته و پیش از این قرار خود کارگردان "هر چه خدا بخواهد" باشد اما از کارگردانی انصراف داد.

چه قدر دلم برای Spotlight تنگ شده است :

ترانه علیدوستی

دوشنبه 19 مرداد ماه سال 88 بود که در Spotlight خانم علیدوستی پست ((اعترافات ترانه)) را گذاشت، پستی که شاید اشک های زیادی را از چشمان طرفداران ایشان سرازیر کرد. وقتی که ما خواندیم توهین هایی نثار ترانه علیدوستی شده است باید بدانیم که بخشی از آن توهین ها به ما که خواننده Spotlight هستیم شده است، ما خوانندگانی که دیگر از آن زمان نتوانستیم برای پست های زیبای Spotlight و برای ترانه علیدوستی نظر بگذاریم، بله دوستان عزیز از همان پست بود که خانم علیدوستی علی رغم میل باطنی اش به علت وجود بعضی افرادی که از شعور و معرفت و غیرت بویی نبرده اند و توهین هایی نا به جا را نثار ترانه ی معصوم سینما می کردند باکس کامنت ها را برداشت، باکس کامنت هایی که برای هر پست حدود 500 تا 750 نظر تأیید شده نویسنده وبلاگ را در خود جای می داد و از طرفی هم یک رکورد عجیب در بین تمامی وبلاگ ها به شمار می رفت.

و پنجشنبه 9 مهر ماه 88 بعد از مدتی Spotlight با پستی به نام ((من و ماهی)) آپلود شد و متأسفانه از آن روز تا به همین زمان هنوز Spotlight آپلود نشده است. دوستان گلم وفا داری خوانندگان Spotlight را به این وبلاگ ببینید، با این وجود که 7 ماهی می شود Spotlight آپلود نشده روزانه نزدیک به 450 تا 650 نفر بازدید کننده دارد و این شاید یک اتفاق نادر در اینترنت باشد. اینجاست که می شود یک دلیل محکم برای این اتفاق بزرگ داشته باشیم و آن وجود نویسنده ای کار درست، کاردان، محبوب و هنرمند به نام ترانه علیدوستی باشد.

دوستان عزیزم اما این را بدانید که تنها دلیل نوشتن این پست بهانه ای بود که یک جمله را از صمیم قلبم بگم:

چه قدر دلم برای Spotlight تنگ شده است.

شاهكار ((درباره الی...)) در کرج پخش و نقد و بررسی شد:

ترانه علیدوستی

با عرض سلام و ادب خدمت تمامی خوانندگان محترم وبلاگم در ابتدا به خاطر تأخیرم در گذاشتن این پست مرا ببخشید.

طبق وعده داده شده در روز دوشنبه مورخ ۳/۱۲/۸۸ شاهکار ((درباره الی...)) در حوزه هنری کرج به نمایش درآمد و نقد و بررسی شد.

در ابتدای جلسه بروشوری که حاوی نقد شاهکار ((درباره الی...))، بیوگرافی ترانه علیدوستی و شهاب حسینی و اطلاعاتی درباره استاد اصغر فرهادی بود در اختیار حاضرین قرار گرفت.

نکته جالب توجه و خیلی مهم در این جلسه این بود که ما نسخه DVD  فیلم را مشاهده کردیم که در آن هیچ صحنه اى از فیلم حذف نشده بود و ما برای اولین بار افتخار داشتیم که این فیلم را کامل و بی هیچ سانسوری ببینیم. برای مثال پلانی در فیلم است که گلشیفته فراهانی هم دارد پانتومیم بازی می کند و ما آن را نه در سینما و نه در CD فيلم ندیدیم. همچنین بعضی صحنه ها و صحبت های دیگری که همه حذف شده بود در این DVD قابل رؤیت بود.

سپس بعد از دیدن فیلم یک فایل صوتی با صدای استاد اصغر فرهادی پخش شد که در آن ایشان فرمودند که چگونه تصمیم به ساخت ((درباره الی...)) گرفتند و چگونه شد که ایده ساختن این فیلم بزرگ به ذهنشان آمد.

جناب آقای محمد علی خبیر به عنوان منتقد به جایگاه مربوطه رفتند و ابتدا از حاضرین در جلسه خواستند که نظراتشان را درباره فیلم بگویند. آقای مجتبی انصافی دیگر منتقد حاضر در جلسه بود که در میان حاضرین نشسته بود ایشان فیلمنامه ((درباره الی...)) را یک فیلمنامه کلاسیک خواندند که مدرن نمی باشد وهمچنین در جای دیگر اشاره به این داشتند که همه ی آن هایی که در به همراه الی در شمال بودند از جمله نازی که باید مراقب بچه ها باشد، سپیده که الی را به شمال دعوت کرده بود، شهره ای که آرش را کنار آب رها کرده و رفته بود و خلاصه این که همه آن ها در مرگ الی مقصر بودند و صحبت های دیگری را هم در مورد این فیلم انجام دادند. بعد از ایشان بنده چند دقیقه ای در مورد این شاهکار و نکته هایی که در آن بود صحبت کردم که فعلاً آن ها را بیان نمی کنم چون تا چند وقت دیگر شاید یک نقد از خودم درباره این فیلم در وبلاگم بگذارم که تا در آن جا نظراتم در مورد فیلم را اعمال خواهم کرد. بعد از صحبت و سؤالات حاضرین در جلسه نوبت به خود آقای خبیر رسید. ایشان می فرمود که انسان در حات عادی یک نقاب بر صورت خود دارد که در شرایط بحرانی آن نقاب یا ماسک برداشته خواهد شد و ما در آن جا می توانیم کاملاً افراد را بشناسیم، ما در این فیلم پس از رفتن الی کاملاً با شخصیت درونی افراد آشنا می شویم. وی ادامه داد : فیلمبرداری این فیلم کاملاً با مفهوم آن در آمیخته بود و این یک نکته مثبت در فیلمبرداری کار است. همچنین ابتدای فیلم در کادربندی عمق کادر با پرسوناژهایی بسته شده بود سپس در اواخر فیلم بود که به کادرها عمق داده شده بود.  آقای خبیر در مورد این فیلم صحبت های دیگری را هم انجام دادند که بنده متأسفانه نتوانستم همه آن ها را در این پست بگذارم. به هر حال این جلسه پخش و نقد نزدیک به ساعت ۱۸:۲۰ بود که به اتمام رسید.

این پست خلاصه ای بود از جلسه نمایش و نقد و بررسی شاهکار ((درباره الی...)) که در حوزه هنری کرج برگزار شد.

شاهكار ((درباره الی...)) در کرج به نمایش در می آید و نقد وبررسی می شود :

با عرض سلام و ادب خدمت تمامی شما دوستان خوبم.

بگذارید قبل از این که درباره این جلسه نقد وبررسی بنویسم کمی توضیح در مورد این جلسات پخش و نقد فیلم که در کرج انجام می شود خدمتتان بدهم.

در حوزه هنری کرج در بخشی به نام تماشاخانه هر دوشنبه فیلم های خوبی از سینمای ایران و جهان پخش و سپس نقد و بررسی می شود.

در این جلسات جناب آقای علی کوچکی (کارشناس سینما، استاد کارگردانی، فیلمنامه نویسی و بازیگری) اگر در کرج باشند به عنوان منتقد حضور دارند و در صورت غیبت ایشان آقایان محمدعلی خبیر و مجتبی انصافی (برای آشنایی بیشتر با این دو دوست به وبلاگ هایشان که در قسمت پیوندهایم است مراجعه فرمایید) که هر دو منتقدان بسیار خوبی هستند حضور دارند. همچنین قرار بر این است که برای بعضی فیلم ها از کارگردان و بازیگران آن فیلم دعوت به عمل بیاید تا آن بزرگواران نیز در جلسه نقد و بررسی ها حضور داشته باشند.

بالاخره انتظارها به سر آمد و نوبت به نمایش و نقد و بررسی شاهکار            ((درباره الی...)) اثر استاد اصغر فرهادی رسید. همان طور که می دانید این فیلم از نظر خیلی کارشناسان و منتقدان سینمایی بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران در نظر گرفته شده و این یکی از دلایلی است که باعث می شود این جلسه نقد و بررسی از اهمیت ویژه ای برخوردار باشد.

((درباره الی...))

جلسه نمایش و نقد و بررسی شاهکار ((درباره الی...)) در مورخ ۳/۱۲/۸۸ در ساعت ۱۵:۰۰ در سالن نمایش حوزه هنری کرج برگزار خواهد شد. شرکت در این جلسه و دیگر جلسات تماشاخانه برای عموم آزاد می باشد.

ما هر دفعه ای که ((درباره الی...)) را ببینیم لایه های پنهانش بیشتر از دفعه قبل برايمان آشکار می شود و این تنها یکی از دلایلی است که دیدن این فیلم همیشه برایمان جذاب بوده و ما را خسته نمی کند. چه قدر خوب است که یک بار دیگر بیاییم و در کنار هم ((درباره الی...)) راببینیم و بعد از آن شاهد نقد و بررسی آن باشیم که در پی بردن هر چه بیشتر به لایه های پنهان فیلم به ما کمک خواهد کرد و همچنین یک سوال مهم که در این جلسه مطرح خواهد شد و به جوابش خواهیم رسید این است که :

 چرا ((درباره الی...)) بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران و همچنین یکی از بهترین فیلم های سال 2009 در جهان می باشد؟

استاد اصغر فرهادی

بنده از تمامی دوستان علاقه مند به هنر هفتم دعوت به عمل می آورم تا در جلسه نمایش و نقد و بررسی شاهکار ((درباره الی...)) حضور یابند.

آدرس حوزه هنری کرج :

کرج، میدان نبوت، به سمت خیابان مطهری، کوچه میلاد۴، پلاک ۳۵، حوزه هنری شهرستان کرج.

شایان ذکر است که بگویم در حوزه هنری ماهی یک مرتبه در روزهای شنبه نمایش و نقد و بررسی فیلم های رمان محور انجام می شود.

این جلسات با پخش فیلم های بزرگ ایران و جهان همراه است و با حضور آقای احمد شاکری (کارشناس ادبی و سینمایی) و آقای علی کوچکی (کارشناس سینمایی) نقد و بررسی می شود.

دو فیلم آخر که در این جلسات پخش و نقد شد فیلم های درخت گلابی اثر داریوش مهرجویی بر اساس داستان جایی دیگر نوشته گلی ترقی و پیرمرد و دریا اثر جود تیلور بر اساس رمان پیرمرد و دریا نوشته ارنست همینگوی بود و فیلم جلسه بعد مهمان مامان اثر داریوش مهرجویی بزرگ است كه بر اساس رمان مهمان مامان نوشته ی هوشنگ مرادی کرمانی ساخته شده است.

 فیلم مهمان مامان در روز شنبه مورخ ۱/۱۲/۸۸ ساعت ۱۴ در حوزه هنری کرج پخش و نقد خواهد شد.  

به امید دیدار شما دوستان بزرگوار و عزیزم در جلسه نمایش و نقد و بررسی شاهکار ((درباره الی...)).

((درباره الی...))

 

بیست و شش سال از تولد ترانه معصوم سینمایمان گذشت :

امروز چه زیباست

 امروز با همه روزهای دگر فرق می کند

 امروز مردم جور دیگری به یکدیگر نگاه می کنند

 امروز مردم با کمی لبخند و مهربانی دیگری را نظاره می کنند

 امروز از زبان مردان این شهر دشنام بیرون نمی آید

 امروز زنان هم از گرانی موجود نمی نالند

 امروز کودکان این شهر هیچ مشکلی ندارند

 امروز صدای گریه آنان از این شهر برخاسته نمی شود

 امروز هیچ فردی دل فرد دیگر را نمی شکند

 امروز آسمان چه تبسم زیبایی بر لب دارد

 امروز آسمان هم خوشحال است و با شادی به زمین نگریسته است

 امروز گل ها و گیاهان از روزهای دگر شاداب تر به نظر می رسند

 امروز درختان هم کمی سرشان را بلند تر کرده اند

 امروز خورشید خانم هم مهربان تر شده است

 امروز پرندگان چه زیبا در آسمان خدا به پرواز در آمده اند

 امروز هوا هم چه پاک و خالی از آلودگی است

 چه بوی معطری است که امروز هستی را در بر گرفته است

 امروز همه را با محبت و مهربانی نگاه می کنم

 امروز من همه مردم شهرم را دوست می دارم

 چه زیبا گفت سهراب سپهری :

((من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است!))

 بگذارید ببینم امروز چه روزی است

 بگذارید ببینم چرا خداوند این روز را آن قدر زیبا آفریده

 وای خدای من ۲۲ روز از زمستان گذشته

 آری، امروز ۲۲ دی ماه است

 ۲۶ سال پیش در همین روز حمید علیدوستی بسی خوشحال بود

 نادره حکیم الهی یکی از بهترین روزهای زندگی اش را سپری می کرد

 روزی که دختر عزیزشان به دنیا آمد

 روزی زیبا و خاطر انگیز در هستی بود،۲۲ دی ۱۳۶۲

 روزی که ترانه معصوم و بزرگوار سینما پای بر این دنیا نهاد

 روز متولد شدن نابغه سینما

 روزی فراموش ناشدنی

 روز تولد ترانه علیدوستی

روز متولد شدن پاک ترین دختر دنیا

روزی که خداوند به آفریدن آن روز افتخار کرد

روزی که ترانه در آن چشم بر این دنیا گشود

و ترانه ای که سینما به وجود او افتخار می کند.

ترانه علیدوستی

امروز ۲۲ دی ۱۳۸۸ بیست و ششمین سالگرد تولد اسطوره سینما می باشد و من این روز بزرگ و ارزشمند را خدمت سرکار خانم ترانه علیدوستی بانوی بزرگ سینما تبریک و تهنیت عرض می کنم. همچنین برای ایشان از خداوند بزرگ آرزوی موفقیت روزافزون و سربلندی در عرصه هنر و زندگی شان مسئلت دارم.

ترانه علیدوستی

در ضمن چه قدر خوب که اولین تولد خانم علیدوستی در سالی که من وبلاگم را راه اندازی کردم در روز سه شنبه که از نظر من دوست داشتنی ترین روز هفته و بهترین روز برای من است قراردارد و بنده این قضیه را به فال نیک می گیرم.

ترانه علیدوستی

او در دی ماه یا January به دنیا آمد که بیشتر مردم دنیا معتقدند بهترین مرد و زن های جهان کسانی هستند که در این ماه به دنیا می آیند. همان طور که می بینیم این جمله در مورد ترانه علیدوستی بازیگر توانا، درستکار و خارق العاده سینمای ما صدق می کند  و او تمام صفات یک انسان خوب را داراست و جز معدود انسان های کامل کره زمین به شمار می رود.

اکنون متن زیر را که درباره متولدین دی ماه است بخوانید:

**سرقول خود به دی ماهی ها بمانید

متولدین دی ماه برای ارضای خواسته‌های خود ابتدا، بایستی فکر و ذهن‌شان را سر وسامان دهند تا توجه و حواسشان روی موضوع خاصی متمرکز شود. سر و وضع ظاهری برای آنها، از اهمیت خیلی زیادی برخوردار است، از این رو برای راه یافتن به قلبشان باید دریابید که چه چیزی را دوست دارند و سپس خود را به آن شکل در آورید. آنها علاقه شدیدی به کارشان دارند و شما هم بایستی به شغل و پیشه آنها اهمیت زیادی بدهید. آنها خواهان دریافت هدیه هستند، ولی تنها از گرفتن کادوهای گران‌قیمت به وجد می‌آیند. هرگز و تحت هیچ شرایطی اعصابشان را خرد نکنید چون بسیار خشمگین و بدخلق می‌شوند و طغیان‌های عصبانیت‌شان غیر قابل کنترل است. آنها در پذیرفتن هر گونه مسئولیت و تعهدی، بسیار کند عمل می‌کنند پس صبر و حوصله زیاد به خرج دهید. زمانی که در کنارشان در جمعی هستید، حسابی مراقب اعمال و رفتارشان باشید، چرا که از خجالت زده و شرمنده شدن در مقابل دیگران بیزارند. همیشه و تحت هر شرایطی سر قولی که با آنها می‌بندید بایستید و زیر عهد و پیمانتان نزنید.

ترانه علیدوستی

ترانه علیدوستی

و در آخر چند تن از کسانی را که در ماه دی یا January به دنیا آمده اند بشناسید:

بازیگران :

ترانه علیدوستی ، آزاده صمدی ، نگار جواهریان و در آینده ای نه چندان دور خود بنده.

Nina Dobrev , Nicolas Cage , Mel Gipson , Jim Carrey , Eva Gardner

کارگردانان :

بهرام بیضایی 

Jim Jarmusch & Federico Fellini

خوانندگان :

فرهاد مهراد و فریدون فروغی

Dido , Dj BoBo , Justin Timberlake 

نوازندگان : 

Amadeus Mozart , Richard Clayderman , Armin Van Buuren , Eos Chater

نويسندگان :

Edgar Allan Poe , Henry Miller , Benjamin Franklin

شاعر : 

فروغ فرخزاد

سياسیون :

خسرو گلسرخی

Martin Looter King , Richard Nixon

دانشمند :

Loei Pastor

زن انقلابى :

Zhan D'ark 

فیلم هایی که در ایران اجازه اکران نمی گیرند مانند ((شیرین)) :

  ترانه علیدوستی

 فیلم ((شیرین)) ساخته عباس کیارستمی کارگردان توانا و پرافتخار سینمای ایران که با حضور ترانه علیدوستی ، گلشیفته فراهانی ، پگاه آهنگرانی ، لیلا حاتمی ، رعنا آزادی ور ، فاطمه معتمدآریا ، پانته آ بهرام ، باران کوثری ، مهتاب کرامتی ، پوری بنایی و خیلی از دیگر بازیگران خوب زن ایرانی همراه است چند روزی است که به جمع فیلم های زیر زمینی پیوسته است چون متاسفانه این فیلم در ایران اکران نمی شود و دوستداران سینما باید این فیلم را از کنار خیابان ها تهیه کنند.

من برای خریدن این فیلم به 3 دستفروش خیابانی مراجعه کردم و با آن ها کمی گفت و گو کردم که در نهایت نکات زیر عایدم شد :

اولین دستفروش کسی بود که این فیلم را فروخته و تمام کرده بود و نکته جالب برای من این بود که او هم عباس کیارستمی را خیلی خوب می شناخت و هم سینمای وی را. بعد از کمی گفت و گو با او متوجه شدم که وی فوق لیسانس کارگردانی از دانشکده سینمایی دارد و به علت نداشتن سرمایه مالی برای کارش اکنون مجبور است از فروختن این فیلم های کنار خیابان امرار معاش کند.

دستفروش دوم اصلاً نمی دانست ((شیرین)) چه فیلمی است و تا کنون که 25 سال از عمرش می گذشت تا به حال اسم عباس کیارستمی را هم نشنیده بود و چه قدر بد است که ایرانی باشی و عباس کیارستمی یکی از کارگردانان بزرگ مملکتت را نشناسی.

دستفروش سوم که او هم متاسفانه آقای کیارستمی را نمی شناخت فیلم ((شیرین)) را داشت و وقتی از او درباره فروش این فیلم سوال کردم گفت نمی دانم قضیه این فیلم چیست که روزی 20 تا 25 عدد از آن می فروشم که برایم فروش خیلی خوبی محسوب می شود. همچنین وی از فروش فیلم ((کسی از گربه های ایرونی خبر نداره)) خیلی راضی بود.

بنده باز هم تاسف می خورم که این فیلم ها را باید از کنار خیابان تهیه کرد و متاسفانه نباید سینما دوستان این فیلم ها را در سینما و در اکران عمومی ببینند، فیلم هایی که هم می تواند جز پر فروش ترین فیلم های تاریخ سینما قرار بگیرد و جایگزین فیلم های مبتذلی چون اخراجی ها و از این قبیل فیلم ها شود.

اگر تا چند سال بعد به همین ترتیب فیلم های کارگردانان بزرگمان مانند ((سنتوری)) فیلم داریوش مهرجویی اجازه اکران نگیرد یا فیلم های خیلی از بزرگانی چون بهمن فرمان آرا کلی حذفیات داشته باشد که باعث رفتن این کارگردان بزرگ به ایتالیا و ساختن فیلم در آن کشور شود جز از بین بردن سرمایه های کمیاب کارگردانی مان و پایین آوردن سطح سینمایمان کار دیگری نکرده ایم. همچنین در کشورمان به غیر از چند کارگردان انگشت شمار دیگر کارگردان خوبی برایمان باقی نخواهد ماند و فیلم های خوبی که در مملکتمان ساخته خواهد شد تعدادش سال به سال کمتر خواهد شد و این مساله سینمای ایران را خدای ناکرده به سمت نابودی می کشاند و نتیجه آن، این می شود که اخراجی های 2 فیلم مبتذل ده نمکی 8 میلیارد می فروشد و به ناچار پرفروش ترین فیلم ایرانی محسوب می شود و اگر این روند ادامه پیدا کند و خیلی از فیلم های خوب ایرانی اکران نشود فیلم هایی که در آن ابتذال خود نمایی می کند به جای آن فیلم ها نام خود را بر پرده سینماها می بینند. در پایین نگاهی بیندازیم به چند فیلم از سال های اخیر که اکران نشدند و مجبور بودیم آن ها را از کنار خیابان ها تهیه کنیم :

((سنتوری)) اثر داریوش مهرجویی، ((شیرین)) اثر عباس کیارستمی، ((کسی از گربه های ایرونی خبر نداره)) اثر بهمن قبادی، ((فریاد مورچگان)) و ((سکس و فلسفه)) اثر محسن مخملباف، ((آفساید)) اثر جعفر پناهی، ((مکس)) اثر سامان مقدم، و خیلی از اثار بزرگ دیگر که در این ایران اکران نشدند و آن ها را متاسفانه از کنار خیابان ها خریداری کردیم.

این موضوع مربوط به سینمای ما است که بنده احساس کردم لازم است این موضوع را خدمت شما دوستان عزیز مطرح کنم. دوست دارم ازنظرات شما عزیزان هم پیرامون این موضوع مطلع شوم.

نقد و بررسی فیلم تردید در فرهنگسرای ارسباران :

شنبه ۲ / ۸ / ۱۳۸۸ بود که در یک سایت معتبر خواندم فردا یکشنبه ۳ / ۸ / ۱۳۸۸ ساعت ۰۰ : ۱۸ نمایش و نقد و بررسی فیلم تردید با حضور ترانه علیدوستی ، علیرضا شجاع نوری و مهتاب کرامتی به عنوان بازیگر ، واروژ کریم مسیحی به عنوان کارگردان و زاون قوکاسیان به عنوان منتقد در فرهنگسرای ارسباران برگزار میشود.

از این خبر خیلی خوشحال شدم و با این رویا که من فردا خانم علیدوستی را میتوانم از نزدیک ملاقات کنم شب را به صبح رساندم.

یکشنبه ظهر وقتی به خانه برگشتم سریع آماده رفتن به جلسه نقد و بررسی شدم.

ساعت ۳۰ : ۱۴ بود که از کرج برای دیدن ترانه علیدوستی و دیگر عوامل فیلم تردید راهی تهران شدم. وقتی که در راه بودم دائماً به این فکر می کردم که خدایا بعد از ۸ سال من بالاخره می توانم الگوی زندگی خودم را از نزدیک ببینم و با او چند کلامی هم سخن بگویم. بعد از سختی های زیادی که در طول راه برایم پیش آمد ساعت ۰۰ : ۱۷ به فرهنگسرای ارسباران رسیدم ، بلیط را تهیه کردم و منتظر بودم تا درب ورودی سالن باز شود. بر پوستر تبلیغاتی فیلم که نگاه می کردم روی آن نوشته شده بود : فیلم تردید ساعت ۳۰ : ۱۷ بعد از نمایش با حضور مهتاب کرامتی ، محمد مطیع ، زاون قوکاسیان و واروژ کریم مسیحی برگزار می شود. باورم نمی شد خبر دیشب آن سایت که در آن نوشته شده بود ترانه علیدوستی هم در این جمع است اشتباه باشد همچنین در اینجا ساعت جلسه نیز تغییر کرده بود و به جای آقای علیرضا شجاع نوری آقای محمد مطیع جایگزین شده بود.

وقتی به داخل سالن رفتم و به پرده سالن که نگاه می کردم در اسم میهمانان امروز نامی از ترانه علیدوستی را در آن ندیدم و این به این معنی بود که بعد از ۸ سال هنوز هم باید در حسرت دیدن بانوی بزرگ سینمای ایران بمانم. به هر حال از آمدنم که نمی شد پشیمان باشم چون می توانستم هم برای دومین بار فیلم تردید را با بازی تحسین برانگیز ترانه علیدوستی ببینم و هم از صحبت های بزرگانی چون آقای کریم مسیحی ، آقای مطیع ، خانم کرامتی و آقای قوکاسیان استفاده کنم.

بعد از نمایش فیلم که از دیدن مجددش باز هم لذت بردم نوبت به نقد و بررسی فیلم تردید رسید. میهمانانی را که نامشان را خدمتتان عرض کردم به غیر از خانم کرامتی به همراه مجری جلسه به جایگاه مربوطه آمدند و بر روی صندلی هایشان نشستند تا نقد و بررسی یکی از بزرگترین فیلم های تاریخ سینمای ایران انجام شود. مجری برنامه در ابتدا گفت که طی تماس هایی که با خانم مهتاب کرامتی داشته ایشون گفته اند که در راه هستند و خود را حتماً به جلسه می رسانند.

جلسه این طور شروع شد که ابتدا اقای قوکاسیان منتقد خوب و توانای کشورمان برای این جلسه از اصفهان به تهران آمده بودند کمی درباره فیلم و کارگردان آن صحبت کردند. بعد از ایشان آقای کریم مسیحی و آقای مطیع از این که همچین جلسه ای در تهران انجام می شود و دوستداران سینما می توانند به اینجا بیایند احساس خوشایندی داشتند.

آقای کریم مسیحی که این فیلم را برای مردم ساخته است بیشتر دوست داشت سوالات مردم را بشنود و به آن ها پاسخ دهد. در این جا هر فردی که میخواست نظر خود یا سوالش را مطرح کند باید دستش را بالا می گرفت تا میکروفن را در اختیار او می گذاشتند که سوال خود را بپرسد. در این جا یک مشکلی که وجود داشت دختر جوانی بود که در جمع فقط برای اولین دفعه دستش را بالا گرفت و سوالش را مطرح کرد ولی بعد از آن ۵ یا ۶ بار بی اجازه و به یکباره سوالات و یا نظراتش در مورد فیلم و حواشی جلسه را مطرح می ساخت که این مسئله موجب بی احترامی به حضار از جمله من بود از کرج به عشق سینما کلی راه تا آنجا آمده بودم و دستم هم برای سوال پرسیدن با کمال احترام و بی هیچ صحبت اضافه ای بالا بود و در آخر حتی یک سوال یا یک نقطه نظر خود را هم نتوانستم ارائه دهم.

بعد از پرسش های مردم و جواب دادن عوامل فیلم تردید آقای کریم مسیحی ، آقای مطیع و آقای قوکاسیان صحبت های پایانی خود را انجام دادند و جلسه در ساعت ۲۰: ۲۱ به اتمام رسید و هیچ خبری هم از خانم مهتاب کرامتی نشد.

بعد از پایان این جلسه اندوهگین از این که نتوانستم قدرت برتر سینمای ایران را ملاقات کنم ساعت ۰۰ : ۲۲ بود که از تهران به سمت کرج حرکت کرم و ساعت ۳۰ : ۲۳ به خانه رسیدم. این شب از زندگی من هم به این ترتیب که خدمتتان عرض کردم برایم سپری شد.

تردید