آپلود دوباره ی بلاگ و مصاحبه ای با پرنسس :

 

سلام دوستان عزیزم امیدوارم حالتان خوب باشد. میدونم که که چند ماهی است وبلاگ با روز های اول خودش خیلی فاصله گرفته ، اون روز هایی که در اوج مشغله هایی که داشتم هفته ای چند بار بلاگ را آپلود می کردم اما خب چند وقت پیش همانطور که در جریان هستید مشکلاتی را این بلاگ برایم به وجود آورد که واقعا ناراحت و عصبانیم کرد اما هنوز ذره ای از علاقه ام به پرنسس سینما کم نشده و دوست دارم با کمک شما دوستان باز هم بلاگ درباره ترانه علیدوستی به روزهای اوج خودش برگردد تا اکنون این بلاگ به عنوان تنها بلاگ خبری ترانه بتواند به بهترین نحو ممکن به کار خودش ادامه دهد. امیدوارم از همین زمان و با یاری شما دوستان باز هم این بلاگ به بهترین نحو ممکن بتواند خبرهای پیرامون پرنسس سینما ترانه ی عزیز را پوشش دهد و بتواند به عنوان یکی از بهترین وبلاگ های سینمایی کشور به کار خودش ادامه دهد.

خب دوستان گرامی ، یکی از اون فیلم هایی که در زندگی ام خیلی دوست دارم فیلم زیبای کنعان ساخته مانی حقیقی که با بازی ترانه علیدوستی ، محمدرضا فروتن و بهرام رادان همراه است که به نظرم یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینمای ایران است. در سال ۸۷ ترانه علیدوستی مصاحبه ای پیرامون این فیلم و نقشش با روزنامه اعتماد ملی انجام داد که می توانید این مصاحبه ی جالب و خواندنی را که شاید خیلی هایتان تا به حال نخوانده باشید را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید.

ترانه علیدوستی

 

ادامه نوشته

مصاحبه ترانه علیدوستی در سال 86 در جریان برگزاری جشنواره فیلم کوثر :

با سلام خدمت شما دوستان عزیز،  در این پست شما میتوانید مصاحبه ترانه علیدوستی با احسان رحیم زاده نویسنده روزنامه خراسان را در جریان برگزاری جشنواره فیلم کوثر در آذر ماه سال 86 بخوانید. امیدوارم که از خواندن این مصاحبه نسبتا قدیمی لذت ببرید. (در انتظار خبرهای خوبی از "انتهای خیابان هشتم" باشید).

ترانه عليدوستی بازيگر برگزيده جشنواره فيلم كوثر در گفت وگو با خراسان : 
فيلم جديدم را ببينيد بعد قضاوت كنيد

 
ترانه عليدوستی باز هم جايزه گرفت ؛ البته اين بار در جشنواره فيلم كوثر. او با فيلم « من ترانه پانزده سال دارم » ، ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش زن را از اين جشنواره دريافت كرد. « ترانه » بازيگر عجيب و غريبي است. بازيگري كه با نخستين فيلمش - من ترانه پانزده سال دارم- گوي سبقت را از ديگران ربود و سيمرغ بلورين بهترين بازيگري جشنواره فيلم فجر را از آن خود كرد. عليدوستي يك ركورد ديگر نيز از خودش به جا گذاشته است. او براي فيلم اول تا سومش، «من ترانه...»، «شهر زيبا» و «چهارشنبه سوري»، سه بار نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر زن از جشنواره فيلم فجر شده است.
آن چه مي خوانيد نتيجه گفت وگوي يك ساعته ما با بازيگر ٢٤ ساله اي است كه با هر نقش آفريني اش، سينمادوستان را نسبت به حضور استعدادي درخشان در آينده بازيگري سينماي ايران، اميدوار كرده است.


خانم عليدوستي! باز هم با فيلم «من ترانه پانزده سال دارم» در جشنواره اي ديگر درخشيديد. اگر موافق هستيد، گفت وگو را با صحبت هاي شما درباره اين فيلم آغاز كنيم.


  ** « من ترانه پانزده سال دارم » نخستين و تعيين كننده ترين فيلم من است. نه به اين معنا كه بهترين آن ها بوده و آن را، بيشتر از بقيه دوست داشته باشم. نقش « ترانه» بارها در فيلم هاي بعدي و آينده كاري ام به من كمك كرده است

 

  واكنش خانواده شما به هنگام انتخاب اين نقش چه بود؟

 

 ** آن ها مخالف بودند. مي گفتند: «تازه دوره بازيگري را شروع كرده اي.
مي روي يك بازي نپخته مي كني و كنار مي روي؛ ديگر هم شانسي براي بازي نخواهي داشت.» واقعا « ترانه» نقشي نبود، كه بشود با سهل انگاري آن را ايفا و در آن كم فروشي كرد.


 شما با نخستين فيلمتان، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر را گرفتيد. اين سيمرغ چه تاثيري بر مسير حرفه اي شما گذاشت؟


  ** خيلي خوشحال شدم. اما اگر جايزه نمي گرفتم، باز هم همين فيلم ها را بازي مي كردم. يعني همين روند را پيش مي گرفتم.


چندي پيش در خراسان چند ديالوگ از فيلم اول شما را در رديف ديالوگ هاي ماندگار تاريخ سينما گنجانديم. يكي اش آن جايي است كه ترانه مي گويد: «خدايا وقتي خودت همه چيز رو مي دوني كه من نبايد بترسم» خودتان كدام ديالوگ از اين فيلم را مي پسنديد؟


  ** اين ديالوگ را من خودم نوشته ام. اگر باور نداريد، مي توانيد از آقاي « رسول صدرعاملي» (كارگردان فيلم) بپرسيد. ايشان از من پرسيدند: « تو شب ها دعا مي كني؟» گفتم: «بله». گفت: « فرض كن دختري است كه مشكلاتي دارد و مي خواهد دعا كند. براي من بنويس كه چه چيزهايي مي گويد.» من هم آن جملات را نوشتم كه به عنوان ديالوگ اصلي فيلم انتخاب شد. از فيلم « من ترانه...» يك ديالوگ ديگر را هم خيلي دوست دارم. آن جا كه پدر «ترانه» به او مي گويد: « دخترم هر اشتباهي يك تاواني دارد. تاوانش را بايد بپردازي تا جبران شود».

 

برخي منتقدان هر سه نقش شما در فيلم هاي اول تا سومتان را تا حدودي شبيه به هم دانسته اند. چون هر سه شخصيت متعلق به طبقه محروم جامعه هستند.


  ** من فكر مي كنم اين دسته بندي اشتباه است. به صرف اين كه سه نقش من از يك طبقه اجتماعي بوده اند، نمي توان آن ها را شبيه هم دانست. هر كدام از اين سه نقش، آدم هاي متفاوتي هستند.
اگر فقط قضاوتمان در مورد نقش به طبقه اجتماعي او محدود شود و عادت كنيم آدم ها را بدين شكل دسته بندي كنيم، زندگي از نقش گرفته مي شود. من اين نقد و نظر را نمي پذيرم. اصلا براي من مثل اين مي ماند كه يك نقش كاملا متفاوت، در يك فيلم كمدي بازي كنم و اين حرف رابه من بزنند.
تفاوت« فيروزه» شهر زيبا (اصغر فرهادي) با «ترانه» در اين است كه او يك شخصيت تلخ وله شده است. روحي «چهارشنبه سوري» (اصغر فرهادي) هم بسيار معصوم تر و شادتر از «ترانه» است. يعني خودش با خودش خيلي خوب كنار مي آيد.


 تعبير بدبينانه اش اين است كه «روحي» به زندگي فقيرانه اش رضايت داده و فيلم « چهارشنبه سوري » فقر را ترويج مي كند.


  **نه، آن فيلم جزئيات و حرف هاي زيادي براي گفتن داشت. ساده انگاري است كه پيام آن فيلم را، اين طور تفسير كنيم.
من آقاي فرهادي را مي شناسم و مي دانم منظورش اين نبوده است. در فيلم قرار است يك دختر در آستانه ازدواج، كه خيلي به زناشويي هم خوشبين است، به اين موضوع شك كند.


وجه تمايز «روحي » با ديگر شخصيت هايتان باهوش بودن او بود. اين طور نيست؟


  ** من اسمش را مي گذارم فضولي (مي خندد). من در نقش «روحي » خيلي فضول بودم.


يعني مي خواهيد بگوييد كارهايش از روي بدجنسي نبود؟


  ** نه. به هيچ وجه. اصلا كارهايش، خيلي بچه گانه تر از اين حرف ها بود. او نمي دانست دارد چه مشكل جدي ايجاد مي كند. اين فضولي صرفا برايش يك كنجكاوي بود كه البته از عواقبش آگاه نبود.


اصلي ترين صفتي كه در مورد شما به كار مي برند، صفت گزيده كاري است .قبول داريد كه در انتخاب هايتان خيلي سخت گيري مي كنيد؟


  **بله، قبول دارم. اما اصلا خوشحال نيستم. من در طول شش سال فقط ٥ فيلم بازي كرده ام، كه ٢تايش در حال توليد است. دوست داشتم به جاي ٥ فيلم، ٢٥ فيلم بازي مي كردم اما در بين پيشنهادها، فقط همين ها را توانستم انتخاب كنم.
البته راستش را بخواهيد خيلي وقت ها، فيلم نامه هاي خوبي هم پيشنهاد شده است كه متاسفانه در آن مقطع نتوانستم بازي كنم. اگرچه بيشتر اين فيلم نامه ها من را راضي نكرده اند. به هر حال من بازيگري هستم كه مي توانم يك سال در خانه بنشينم و بدون نگراني نسبت به آينده كاري ام، پيشنهادها را رد كنم. شايد به اين دليل كه خيلي به خودم اطمينان دارم.


 شنيده ام از طريق خواندن كتاب به نقش هايتان نزديك مي شويد.


  ** كتاب خواندن بيشتر از تماشاي فيلم به من كمك مي كند. رمان و ادبيات داستاني، قوه تحليل شخصيت را تقويت مي كنند. به كمك اين تحليل مي شود با كمترين المان هاي موجود و اطلاعات محدود فيلم نامه، به چيزهاي خيلي مهمي در شخصيت پردازي دست پيدا كرد. داستان خواني مغز را پرورش مي دهد و موجب پيدا كردن كدها مي شود. من هميشه كتاب مي خوانم و اين قضيه ربطي به كارم ندارد. چون از بچگي و پيش از بازيگري هم كتاب مي خواندم.


 در حال حاضر مشغول خواندن چه كتاب هايي هستيد؟


  ** نمي توانم بگويم. بعضي وقت ها، روزي يك كتاب را تمام مي كنم. ادبيات معاصر ايران را دوست دارم. آخرين كارهايي كه خواندم، كتاب هاي خانم «گلي ترقي» بود. الان مشغول خواندن رمان هاي خارجي هستم. خودم هم چند داستان خارجي را در دست ترجمه دارم كه به زودي منتشر مي شوند.


 فكر مي كنيد تصوير ارائه شده از زن در فيلم هاي كارگردان هاي زن واقعي تر است يا كارگردان هاي مرد؟


  ** من به قضيه اين جوري نگاه نمي كنم و نمي توانم به شما پاسخ دقيقي بدهم.
به نظر من ما يا نگاه انساني به زن و مرد داريم يا نداريم. من فيلم هايي ديده ام كه كارگردانشان زن بوده، اما نگاهشان به زن ناقص بوده است و برعكس فيلم هايي از آقايان ديده ام و گفته ام چقدر خوب اين مقوله را مي شناسند.


 باورپذيرترين شخصيت ارائه شده از زن را در كدام فيلم مي دانيد؟


  ** در فيلم «نرگس» رخشان بني اعتماد شخصيتي به نام «آفاق» وجود دارد كه زن موجهي نيست. اما بسيار دوست داشتني است؛ يعني به ياد شما مي ماند. در فيلم «من ترانه...» دختري را مي بينيم كه مظهر ايستادگي و پايداري است. «ترانه» نسبت به «آفاق» خيلي اخلاقي تر است. من كاراكتر تمام زن هاي فيلم «مهمان مامان») داريوش مهرجويي) را دوست دارم، همچنين شخصيت گلشيفته فراهاني در « اشك سرما». البته من فكر مي كنم در جشنواره كوثر كه با محوريت زن برگزار شده، جاي فيلم «شهر زيبا» خيلي خالي است. « فيروزه» در «شهرزيبا» زني است كه مثل كوه ايستاده است. كوهي كه زيرش ماسه است. اما به هر حال او ايستاده است.

   


مي گويند چهره شما حالتي بچه گانه دارد و براي ايفاي نقش هاي زن پر سن و سال مناسب نيست.


  ** نه. اين گونه نيست. شما فيلم كنعان (ماني حقيقي) را در جشنواره فجر امسال ببينيد. من در اين فيلم نقش زني مسن را بازي مي كنم.
مهم اين است كه كارگردان به بازيگرش اطمينان كند. او بايد از گريم بازيگر استفاده كرده، بقيه اش را به بازيگر واگذار كند. اين موضوع بستگي زيادي به بازي بازيگر دارد.
اگر بازي به اصطلاح دربيايد مخاطب نقش را با هر چهره اي باور مي كند. من از شما مي خواهم « كنعان» را ببينيد آن گاه قضاوت كنيد بازي من خوب از آب درآمده است يا نه.


 اين نقش شباهتي با كارهاي قبلي تان ندارد؟


  **نه اين يكي را هر كارش كنيد، نمي توانيد در آن دسته بندي جا دهيد. (مي خندد). شخصيت «كنعان» نه محروم است، نه معصوم و نه كم سن و سال!


 درباره ويژگي هاي فيلم هاي جديدتان صحبت كنيد.


 ** فيلم « كنعان» شبيه به «چهارشنبه سوري» نيست. اما مي توان حال و هوايش را، با آن فيلم مقايسه كرد. داستان خط مشخصي ندارد كه برايتان تعريف كنم.
« ترديد» هم فيلم دوم « واروژ كريم مسيحي» است كه پس از هفده سال از نخستين تجربه مطرح اين كارگردان -پرده آخر- ساخته شده است. «ترديد» هم همچون «پرده آخر» درباره رابطه زندگي واقعي با دنياي نمايش است.
در اين فيلم با «بهرام رادان»،« محمدرضا فروتن» و گروه زيادي از بازيگران خوب سينما هم بازي هستم.

مصاحبه ترانه علیدوستی با ماهنامه نسیم (در شماره 46 دی ماه 88) :

(با عرض سلام خدمت خوانندگان وبلاگم باید خدمت شما دوستان عرض کنم در ماهنامه نسیم که مصاحبه ترانه علیدوستی با این مجله به چاپ رسیده بود بخشی از مصاحبه به اشتباه چاپ نشده بود. اگر در اواسط مصاحبه ناهماهنگی ای ملاحظه فرمودید بنا به آن علت می باشد در صورت چاپ مصاحبه کامل ترانه علیدوستی در ماهنامه بعدی نسیم حتماً جایگزین این مصاحبه خواهد شد).

حضور ترانه علیدوستی در تئاتر روز حسین(ع) ساخه محمد رحمانیان بهانه ای بود تا با این بازیگر جوان و با استعداد به گفت و گو بنشینیم. برای گفت و گو با بازیگری که در هجده سالگی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن جشنواره فیلم فجر را در دست فشرد، سوژه های زیادی وجود داشت.

اما بیش از هر چیز دیگری برخورد صادقانه و عاری از هرگونه تظاهرش بود. وقتی پیشنهاد مصاحبه با نسیم را شنید، لحظه ای فکر کرد و گفت : ((نسیم را دوست دارم)) و بعد گفت : ((در مورد چه چیزی می خواهید صحبت کنید؟))

ترانه علیدوستی، راحت، صمیمی و صادقانه با ما گفت و گو کرد؛ چیزی که هم او می خواست و هم ما.

ترانه علیدوستی

استعدادهای ویژه ای در سنین پایین کشف و در سال های جوانی به اوج شهرت می رسند، می خواهم بدانم نظر کسی که در هجده سالگی به اوج شهرت رسیده در این رابطه چیست؟

هیچ وقت از عبارات تکراری مثل ((یک شبه ره صد ساله را پیمودن)) یا ((بعضی ها ستاره اند و بعضی ها شهاب)) استفاده نمی کنم و دوستشان ندارم. اما موفقیت بزرگ در سن کم، به خصوص زمانی نزدیک به دوران بلوغ به نوعی خطرناک است. نوجوان فرصت و تجربه این را نداشته که راه تحلیل کردن را بیاموزد، پس هضم یک اتفاق بزرگ ممکن است برایش سنگین باشد و آن قدر هیجان زده شود که به طور معصومانه ای ((فیوض بپراند)). چون خودش را سرشار از انرژی و انگیزه می بیند، در برابر جهانی که هنوز آن را به خوبی نشناخته است. پس بلا فاصله شروع می کند به ساتع کردن نهایت انرژی اش و در نهایت مصرف کردن خودش، بی این که به فکر ته کشیدن اندوخته اش باشد. معتقدم این موضوع مدیریت می خواهد.

و به نظر می رسد مدیریت در این لحظات، کار دشواری باشد چون ذات انسان طبعاً دوست دارد لذت ببرد؟

من فکر می کنم دو حالت دارد. یا می افتی به لذت بردن و همان مصرف خودت، دم غنیمتی پیش بروی که تا آن جا که می توانی بارت را ببندی. اما در حالت دوم، ممکن است وحشتی سراغت بیاید، ترس از اینکه نتوانی آن موقعیت را تکرار کنی. ترس از این که شکست بخوری، و این آدم را منفعل می کند.

شاید هم یک نوع احساس و یا توهم بهترین بودن به معنای مطلق سراغ آدم بیاید؟

نمی دانم من این طور نبودم. من همیشه دلم برای آن زمان خودم و هر کسی که در وضعیت آن روز های من است می سوزد! نا شکری نمی کنم که هر چه دارم از شروع خوب دارم. اما در آن سال ها من بچه پرروی خیلی ایده آلیستی بودم. ایده آلیست بودن ارزش است اما با سودایی بودن و خوابگردی کردن فرق می کند؛ با این که آدم تصور اشتباهی از آن چه اسمش را رسالت گذاشته  داشته باشد فرق می کند. تا بیایی و این را بفهمی مدت ها بی خود و بی جهت سر خورده شده ای و بخشی از آرمان های به جایت را هم ممکن است از دست بدهی.

برای شما این اتفاق افتاد؟

بله این اتفاق افتاد و افسردگی بدی همراه این اتفاق است. می دانید دنیای بیرون در واقع پر از امکان و ایده است، اما با توهمی که آدم برای خودش می سازد، فرق می کند فقط پس اش می زنی.

امروز چه قدر ایده آل هایتان فرق کرده؟

ایده آل های آدم تغییر نمی کنند. هر روز متحول می شوند یا شاید بهتر است بگویم اصلاح می شوند. مثلاً این دیدگاه کلی که من نوعی سعی دارم خوب کار کنم و به کارم حساس باشم و برایش زحمت بکشم سر جایش است. اما خیلی مسائل که به نظرم هدف غایی می آمدند تعاریفشان عوض شده.

هدف غایی تان چه بود و چه شد؟

نمی شود این قدر کلی گفت. جزئیاتی که برایم ارزشی نداشتند سال به سال با بالا تر رفتن سنم صاحب ارزش می شوند. تأثیرات کوچکی که می توان بر اجتماع اطراف داشت، چیزهایی که می شود آموخت بی این که الزاماً به دردت بخورند، حتی حرف های کوچکی که در چنین مصاحبه ای رد و بدل می شوند... زمانی این ها برایم فرعیاتی بودند که اتلاف وقت به حساب می آمدند. فکرمی کردم اصل تنها و تنها سینماست. الان به همان اندازه دلم می خواهد در انسان بودنم اتفاقی بیفتد.

این را می توان از نوشته های وبلاگتان هم متوجه شد. اما موضوعی که هست، اکثر بازیگران جوان دوست دارند مارلون براندو شوند اما وقتی وارد عرصه حرفه ای می شوند، به این نتیجه می رسند که اگر بتوانند از بازیگر مقابلشان هم بهتر باشند باید کلاهشان را بیندازند بالا...

مثل بچه ها که دوست دارند فضا نورد بشوند؛ من هم آرزوهایی دارم که دورند و باید برایشان خیلی تلاش کرد. اما خوشبختانه از آن چه تصور آبرومندم از زندگیست خیلی دور نیستم. مثلاً همیشه دلم می خواسته یک شغل هنری داشته باشم که بتوانم ازآن طریق زندگی ام را بگذرانم.

خوش به حالتان...

(می خندد) بله واقعاً خدا را شکر چون می دانم که چه امر سخت و بعیدی است.

به نظر می رسد امروز بیشتر درگیر ((زندگی)) هستید؟

بله واقعاً امروز بیشتر درگیر زندگی هستم. فهمیده ام تمام زوری که داریم می زنیم برای بهتر و پر تر سر کردن است. این دیگر به چشمم هدفی سطحی نیست. بلکه یک دستاورد بزرگ است. انسان باید خوشحال باشد و از خودش احساس رضایت کند.

اگر درست متوجه شده باشم، این نوعی موج سواری روی زندگی است؟

موافقم. موج سواری یعنی این که آدم بتواند هم فراز را از سر بگذراند هم فرود را، و در هیچ کدام غرق نشود و زیر آب نرود.

و شاید هم نوعی پوچی؟

نه. من از اسم پوچی بدم می آید. پوچی یعنی بیا به این بهانه که خبر خاصی نیست، تنبلی کنیم و خودمان را بزنیم به کوچه علی چپ و چیزی برایمان مهم نباشد، چون این طوری راحت تر است.

نه الزاماً، پوچی درک واقع گرایانه دنیا است و اتفاقاً زندگی را راحت تر می کند؟

نه الزاماً. وقتی می گوییم پوچی انگار هدفی وجود ندارد. برای خود من خیلی چیزها مهم است. همین موج سواری هدف بزرگی است.

اما جوانان همسن شما به این نتیجه رسیده اند که در مسیر این موج سواری موانع بسیاری هست؟ هر چند شما طبعاً از بطن جامعه دور تر هستید...

موانع سر جایشان هستند. زندگی است دیگر، مثل بازی کامپیوتری مرحله به مرحله سخت می شود. اما داستان همین است. نقش مان را باید خوب ایفا کنیم. ربطی به پوچ بودن و نبودنش ندارد. میل خودمان است. اگر بنشینیم به انفعال و تازه پزش را بدهیم که این پوچی ما عجب مفهوم بزرگی است، خودمان را زده ایم به نفهمی.

اما برای دختر های هم سن و سال شما در جامعه باید و نباید ها، وابستگی زیادی به نیروهای خارج ازخود انسان دارد و واقعاً برای موج سواری امکانات اولیه هم ندارند.

قرار نیست من به جای همه دخترهای هم سن خودم حرف بزنم. هر کس صلیب خودش را بر دوش می کشد و من هم علم غیب ندارم که از همه گرفتاری ها با خبر باشم. اما قبول ندارم که در بطن جامعه نیستم. هستم به شدت هم هستم. روزی که حس کنم منزوی شده ام و پیله دور خودم پیچیده ام و نمی دانم مردم اطرافم چه از سر می گذرانند خودم اول از همه دق می کنم.

به نظر می رسد امروز ما بیشتر مقابل یک نویسنده نشسته ایم تا یک بازیگر؟

چرا؟ چون وبلاگم را همین امروز برای این مصاحبه خوانده اید؟

نه، اول بگویید قبول دارید بازیگر یک تکنسین است؟

نه. معتقدم بازیگری هنری است. و مثل هر هنر دیگری تکنیک های خودش را دارد. همان طور که نقاشی و موسیقی تکنیک نمی شود. همیشه گفته ام که خود من در هنگام بازی احساس خلق دارم و حس نمی کنم مجری خلق هنری شخص دیگری مثلاً فیلمساز هستم. درست است که نویسنده ای هست و کارگردانی، اما این ها اثر را محدود به آن ها نمی کند.

و این که فیلم دنیای ذهنی کارگردان است...

خب نه، کارگردان بستری می سازد برای خلق اثری که از دنیای ذهن او شروع می شود اما معلوم نیست به کجا منتهی شود. اما بارها و بارها از زبان فیلمسازان شنیده ام که فیلم هایشان از ذهنیت اولیه شان فاصله گرفته. چیزی به فیلم افزوده شده که آن از طرف عوامل فیلم و از جمله بازیگران بوده است. خیلی از کارگردانان به خود من می گفتند که نقش را جور دیگری می دیدند اما تو آمدی و حالا نقش را جور دیگری می بینیم. به نظرم این مهم است. اصراری ندارم که با نظر کارگردان متفاوت باشم، تصور کارگردان محترم است اما عقیده دارم نقش بدون بازیگرش وجود ندارد، هر چه قدر هم روی کاغذ یا در ذهن کارگردان کامل باشد. عقیده دارم باید بتوان نقش را غنی تر از تصور کارگردان کرد. لااقل تا جای ممکن.

با این حال یک نویسنده و یک بازیگر دنیاهای متفاوتی دارند. بازیگرها وقت ندارند انسان های عمیقی باشند چون بیشتر درگیر فیزیکشان هستند و این مربوط به این حرفه است...

این قضاوت کلی است و مستدل نیست و من قبولش ندارم. من بازیگران زیادی را می شناسم که به شدت آدم های عمیقی هستند و بالعکس.

ایرانی نه، در عالم سینمای حرفه ای شما کوبریک و براد پیت را با هم مقایسه کنید؟

اولاً که براد پیت بسیار بازیگر خوبی است، ثانیاً این مثال نا عادلانه است. همین الان اگر من ژولیت بینوش و جیمز کامرون را مثال بزنم و این دو را مقایسه کنم جریان برعکس می شود.

رابطه تان با هنرهای هفت گانه چگونه است؟

خیلی موزیک بازم در هر ژانری. بعد از موسیقی ادبیات.

کلارینت می زنید؟

می زدم... کتاب و موسیقی بیش از هر چیز دیگری در روز مرگی ام حضور دارند. سینما به عنوان مخاطب بعد از این دو قرار دارد. بیش تر از اینکه فیلم بین باشم، سینماگر هستم.

فیلم هم می سازید؟

فکر نمی کنم.

فیلمنامه چطور؟

سعی کرده ام. نمی شود، سخت است و کار هر کسی نیست. امیدوارم روزی بشود.

گفتید موزیک باز هستید و این اصطلاح بیش از هر چیزی انسان را به یاد موسیقی دهه های شصت و هفتاد می اندازد. در آن زمان برخی ستاره ها و استعدادهای بزرگ موسیقی متولد شدند و البته خیلی زود هم خاموش شدند. شما چطور؟ این روز ها افت نکردید؟

شما بگویید.

از این نظر که دیگر تنها دختر جوان و تنها اسم این نسل از سینما نیستید؟

بهتر. به نظرم این خیلی مسیر درست تر و واقعی تری است. تنها اسم بودن چه لطفی دارد؟ از ((اسم)) اش که صرف نظر کنید تهش فقط تنهایی اش می ماند! نمی دانم یادداشتی را که درباره فیلم کنعان در مجله فیلم نوشتم خواندید یا نه، در آن جا نوشتم که خوشحالم در مسیری واقعی قرار گرفتم چون آن هیاهوی راًس هرم بودن کاملاً کاذب و زود گذر است ولی این مسیر در خط واقعی بازیگری قرار دارد. هر بازیگری کارنامه ای دارد و حتماً هم شکست هایی خواهد داشت. این جاست که تلاش برای پیشرفت معنی پیدا می کند نه آن جا.

شما خودتان را بالاتر از سطح سینمای ایران می دانید؟

چه سوال سختی. من خودم را بالاتر نمی دانم اما شاید در عمل فیلمنامه های زیادی که رد می کنم حاکی این برداشت باشند.

همه فیلم هایی را که بازی کردید دوست داشتید؟

بله، همه را عاشقانه دوست دارم غیر از یکی (می خندد).

اگر تعداد فیلمنامه هایی که نمی پسندید زیاد تر شوند، با کم کاری چه خواهید کرد؟

اگر عمیقاً ناچار باشم که کار کنم؛ خوب تن می دهم! اما من یکی را از کم کاری نترسانید که در این زمینه پوستم تا به حال کلفت شده.

شما بازیگر گران قیمتی هستید؟

نه باور کنید. ای کاش بودم، اما نیستم. نه گرانم و نه ارزان.

دوست ندارید در فیلم پرفروش بازی کنید؟

چرا آرزویم است اما نه به این قیمت که آن فیلم اخراجی ها باشد. کیفیت هم شرط است. وگرنه اگر بنا فقط به داد و ستد باشد چرا سینما؟ خب می رفتیم تجارتمان را می کردیم.

اگر این ها فیلم های خوبی نیستند چرا می فروشند؟

من عقیده دارم مردم ایران خیلی باهوشند. این را ازطنز بسیار قویشان می شود فهمید. خنداندن این مردم اتفاقاً کار راحتی نیست و گواهش این همه فیلم کمدی است که اکران می شوند و نمی فروشند و کسی ازشان باخبر هم نمی شود، فقط نباید استثنا ها را دید. حالا اگر شرایطی پیش می آید که مردم به چیزی که طنز هم نیست می خندد باید علت را جای دیگری جست و جو کرد.

شما عضو کارگاه بازیگری امین تارخ بودید و در آنجا استادی به نام دکتر استی تحلیل نقش و تاریخ بازیگری را درس می داد. در مرور تاریخ بازیگری، نسل های جدید همواره با حرف جدید آمده اند. حتی سوپراستارهایی مثل جانی دپ و براد پیت ساختارهای متد اکتینگ که در سرتاسر بازیگری سطح اول جهان ریشه دوانده بود را شکستند. شما چه چیز جدیدی برای بازیگری ایران آوردید؟

هیچی.اما خیلی به این موضوع فکر کرده ام. همانطور که می گویید تا به حال چیزهای زیادی در کلاس ها آموخته ایم. در کتاب ها خوانده ایم. همه هم به جای خود دلیلی هستند بر جایی که حالا ایستاده ایم. اما به نظرم دوره اخیر بازیگری دنیا تنها حرف جدید نمی آورد. بلکه بیش از هر چیز ثابت می کند که امروزه مرز بین این بحث های متدیک باریک شده و حتی گاهی یرداشته می شود. و تازه این جاست که اتفاق تازه تری می افتد. فارغ از این که به هر حال هر بازیگری شیوه خودش را دارد، الان دیگر به جای بستن دست و پای مان و قواعد اصولی به هر قیمت، باید هر فیلم را با دیگری تفکیک کنیم و برای هر نقش روزنه مخصوص به خودش را پیدا کنیم تا بتوانیم به آن نزدیک شویم. در واقع مهم پیدا کردن و درک جان مایه است.

احساس کردم دیگر دلتان نمی خواهد نماینده یک نسل باشید و بیشتر ترجیح می دهید از زندگی خودتان لذت ببرید؟

هیچکس نمی تواند نماینده یک نسل باشد. نسل لغت بزرگی است و میلیون ها میلیون زندگی را شامل می شود. نسل نماینده نمی خواهد، خودش موج می شود و پیش می رود. اتفاقاً شاید آن روزی که فکر می کردم رسالت والایی دارم خودم را از این موج جدا کرده بودم. از جامعه ام، از سینمای مملکتم. اما الان بر عکس فکر می کنم من هم یکی از این چند میلیون نفری هستم نسبت به جامعه ای که می سازند مسئولند. من هم سهیمم حتی اگر یک سهم از میلیون ها مال من باشد.

از وبلاگ صحبت کنیم؟

بله، البته این وبلاگ سه ماه است که آپلود نشده و باعث آبروریزی است!

نوشتن کجای زندگی شما است؟

در جای بزرگی از زندگی ام، همیشه می نویسم و این وبلاگ را برای نوشتن راه اندازی کردم. در واقع این وبلاگ راه اندازی شد تا من را مجبور کند نوشته هایم را با شجاعت عرضه کنم و بلافاصله واکنش بگیرم. نوعی جسارت در این کار بود که دوستش داشتم چون می توانست ریسک تلقی شود.

نوشتن را به کجا رسانده اید؟

مشغول نوشتن هستم، قصه می نویسم اما هنوز به جایی نرسیدم که فکر کنم می تواند چاپ شود.

استاد هم دارید؟

راهنما دارم. سال های اول آقای رحمانیان خیلی کمکم می کرد و آقای مجید اسلامی هنوز هم کمکم می کنند و کسان دیگری...

چه می گویند؟

تحلیل می کنند و راجع به نثر وتکنیک کمکم می کنند.

می توانید نویسنده خوبی باشید؟

آنها که می گویند می توانم و تشویقم می کنند.

چه جور داستان هایی را دوست دارید و می نویسید؟ در چه ژانر و سبکی؟

جنس و لحن نوشته های من نزدیک به همان است که در وبلاگ می خوانید. نمی توانم بگویم صاحب سبکی هستم.

حسی می نویسید؟

نه کاملاً، الان یک ذره درگیر ساختار هم شده ام اما در نهایت ذهنم را باز می گذارم که اول خودش پیدا کند.

تحلیل هایی که روی داستان هایتان می دهند چیست؟ مثل فانتزی سیاه...؟

فانتزی است و ممکن است به سیاهی هم بپردازد اما من مطلق بودن را دوست ندارم. نه اینکه خوشبین یا بدبین باشم، اما راجع به هرچیزی که می نویسم، این را مدنظر دارم که زوایایی همیشه وجود دارند که من آن ها را ننوشته ام و از دیدن شان ناتوانم. حالا که به همه آن ها نمی شود پرداخت جای خالی شان باید حس شود. درواقع برایم مهم است که لحن نوشتار فروتن باشد، تا خواننده با خواندن ورژن من یاد زوایای دیگری هم بیفتد. نمی گویم موفق هستم اما لااقل این یکی از نکات کوچکی است که دلم می خواهد نوشته ام داشته باشد.

می توانید خودتان جای یک کاراکتر 45 ساله ببینید؟

بله. بالاخره من هم روزی 45 ساله می شوم.

می دانید در کنعان هم این جوان بودن چهره تان نقش را از نظر سنی پایین آورده بود.

باید دید چهره جوان آن موقع چه بلایی به سرش می آید!

خبر دارید خیلی از ستاره های زن با بالا رفتن سن، دچار مشکلات کاری و روحی می شوند؟

بله، متاًسفانه این وجود دارد.

یعنی به شما نقش های فرعی هم پیشنهاد می شود بازی می کنید و ناراحت نمی شوید؟

مساله نقش فرعی و اصلی نیست. دغدغه این است که آدم هنوز موقعیتش را دارد تا مسیر گذشته را پی بگیرد یا نه. امیدوارم برای من این طور باشد. هر چند که خیلی نگران نیستم. به گمانم نگه داشتن میانگین سالی یک فیلم، آن طور که تا به حال بوده، نباید سخت باشد. با توجه به سینمایی که من دوست دارم ادامه بدهم.

تا الان فیلمنامه های زیادی رد کردید؟

بله.

چرا؟

واضح است. فکر می کردم خودم اگر تماشاچی بودم از دیدن آن ها لذت نمی بردم.

دوست دارید در چه نوع فیلم هایی بازی کنید؟

کلاً در ذهنم دسته بندی ندارم. نوآوری برایم خیلی مهم است. فیلم های تاًثیر گذار الزاماً مضمون خاصی ندارند، ساختار خاصی هم ندارند. من انیمیشن می بینم، فانتزی را دوست دارم حتی در رئال ترین شکل سینما.

آیا شما در بازیگری نوآوری کردید؟

من به نقشم نگاه می کنم. من هم روی نقشم تاثیر می گذارم و خیلی هم تاکید دارم که در ترانه یا درباره الی...، باید جزیی از فیلم باشید تا تاثیر بگذارید. یکه تازی قبول نیست، دوربین دزدی خوب نیست.

یکی از شانس هایی که خودتان قبلاً از آن حرف زدید، حمایت بزرگترهای این حرفه بوده اما گویا برخی جوانان را برخی قدیمی ها، از لحاظ حرفه ای اذیت می کنند.

برای خودم پیش نیامده اما دیده ام. من خوش شانسم با کسانی کار کردم که آدم های درستی بودند اما دیدم و شنیدم که وجود دارد. به نظرم از یک نوع استیصال می آید و اشتباه یاد گرفتن قواعد سینما. گویا قدم ها پیش از من و شما در این سینما فرهنگ برنده و بازنده حاکم بوده است.

راجع به فیلم تردید گویا نوعی بازیگری متفاوت را تجربه کردید؟

از این نظر خوشحالم که در این فیلم بازی کردم. یرایم واقعاً مثل یک دوره خدمت سربازی در بازیگری بود و خیلی به نفعم شد. اول سه چهار هفته فیلمبرداری کردیم قطع شد یک سال بعد دوباره تکرار کردیم، سه چهار ماه کار سخت و سنگین. آن هم در وضعیتی که جا نداشت خودم شخصاً کوچکترین خلاقیتی برای نقشم بکنم. دقیقاً ازم خواسته می شد که چه اجرایی بکنم و تمام روزهای من به این گذشت که چگونه همانی را که می گویند انجام بدهم ولی خوب انجام بدهم، و چطور پیشنهاداتی را که از آن من نیستند را تبدیل کنم به بازی خودم.

الان چه فیلم هایی در راه دارید؟

یک فیلم با رسول صدر عاملی به نام یه خاطره بگو حواسمو پرت کن که بعید نیست نامش عوض شود.

فیلمی بوده که از دست دادنش ناراحت باشید؟

نه، فیلمی نبوده که رد کنم و پشیمان باشم اما دوست داشتم در برخی فیلم ها بازی کنم. مثل به رنگ ارغوان، سنتوری و خیلی دیگر از فیلم های داریوش مهر جویی.

قبول دارید سینمای امروز ایران کمی زن محور شده است؟

بله، از سال 76 و فیلم شوکران به بعد این اتفاق افتد ولی فکر می کنم امروز شکل معتدل تری پیدا کرده است.

انگار زمانی که می گفتند فیلمنامه نویسان مرد، به دلیل عدم شناخت از جنس مخالفشان زن ها را درست نمی نویسند، در حال پایان یافتن است...

بله و این بحث جامعه شناسی را می طلبد. چون امروز حصارهای کاذب بین زن و مرد تا حدی برداشته شده و روابط آن ها دیگر از آن حالت تک بعدی درآمده که یا زوج باشند و یا غریبه. زن و مرد کم تر از گذشته با خلق و خوی هم غریبه اند. برعکس هم هست. حالا زن ها هم مرد های بهتری می نویسند.

چه قدر روی بازیگری وقت می گذارید؟

در وقت کار همیشه. من حتی در حین رانندگی هم دیالوگ می گویم. الان به خاطر بازی در روز حسین(ع)، همه اش فکر و ذکرم شده وقایع صدر اسلام.

از کار راضی هستید؟

بله، کارهای آقای رحمانیان همیشه پر بارند، ضمن این که ایشان یک نوع نگاه ایرانی خاص به نمایش دارند که برای من احترام برانگیز است.

روز حسین(ع) هم می تواند کار جذابی از کار در آید؟

بله، مطمئناً.

شما شخص اول داستان هستید؟

نه، علی عمرانی نقش اول است به نوعی. من در آن واحد همسر و دختر ایشان را بازی می کنم اما همه ما در ذهن ایشان هستیم.

و داستان در یک آسایشگاه روانی می گذرد؟

نه همه اش، اپیزودهای مختلف دارد.

شما در تمام صحنه هستید؟

نه، سه ساعت نمایش است و من هم در صحنه هایی بازی دارم.

اما قبول دارید آقای رحمانیان با شما تبعیض آمیز برخورد می کند؟

بله تا حدودی.

چرا؟ چون ستاره سینما هستید؟

نه، وقتی ایشان با لطف و احترام با من برخورد کردند و با حوصله داستان های من را خواندند و کمکم کردند، من اسم و رسمی نداشتم و قرار نبود داشته باشم.

 

مصاحبه ترانه علیدوستی با هفته نامه همشهری جوان (شماره 242 در 28 آدر 88) :

ترانه علیدوستی از سومین همکاری مشترکش با رحمانیان می گوید :

رحمانیان پدر سختگیر است و نصیرپور مادر صبور.

ترانه علیدوستی

 محمد رحمانیان کی به شما گفت بیایید سر کار؟

سه ماه قبل بود. من ایران نبودم ، به من ایمیل زدند که می خواهیم نمایشی روی صحنه ببریم ، تو هستی؟ گفتم با کمال میل.

از تمرین اول هم سر کار حاضر بودید؟

دو سه روز بود تمرین را شروع کرده بودند که خودم را رساندم. مانند بقیه اطلاع زیادی از چند و چون قصه نداشتم.

توی این مدت سه ماه ، پیشنهادی برای بازی در فیلم داشتید که به خاطر ((روز حسین)) ردش کرده باشید؟

بله. همان طور که گفتم آقای رحمانیان با متن حاضر و آماده ، تمرین را شروع نمی کنند. متن در ذهن ایشان تمام شده است. اما همزمان با تمرین بر اساس فضای حسی و پتانسیل های گروه شکل نهایی اش را می گیرد. بنابراین من هم اطلاعی از نحوه پیشرفت قصه نداشتم. ولی با اعتقاد خاصی که به کار آقای رحمانیان داشتم مطمئن بودم که این بار هم نمایش ایشان ارزش این را دارد که نسبت به پیشنهادات اخیر در اولویت قرار گیرد.

((روز حسین)) تئاتر شلوغ و پر از بازیگری است و دیالوگ های سنگینی دارد؛ ضمن این که کار هم تاریخی است. همه این ها کار را سخت نمی کند؟

برای خود من نه. نمایش سه مقطع زمانی دارد و من بازیگر بخش معاصر آن هستم. اما در عین حال کارهای تاریخی – مذهبی هم برای این گروه آشنا هستند و هم برای مخاطبشان. این نمایش در ادامه نمایش ((پل)) ، ((اسب ها)) و حتی ((عشقه)) ، چندمین نمایش آقای رحمانیان با چنین فضایی است و چیزی که خود من در استفاده ایشان از زبان تاریخی دوست دارم ، گرم و روان بودن آن است ؛ به شکلی که بیننده با وجود درک تفاوت های این ادبیات زبانی به کلی آن ها را فراموش می کند و گفت و گو ها را ملموس و باور کردنی و انسانی می یابد. حتی طنازی های موجود در دیالوگ ها به دل می نشیند و از جنس غیر خلاقانه و نچسب بیشتر کارهای تاریخی ای که شاهدشان هستیم ، نیست.

شاید خیلی ها که تئاتری نباشند به خاطر نام این تئاتر و زمان روی صحنه رفتنش به دیدن آن بیایند تا گریه ای کنند. آن ها به نیت روضه تصویری می آیند تا اشکی بریزند. آن ها هم این تئاتر را هضم می کنند.

بعید می دانم مخاطب حرفه ای تئاتر چنین دیدگاهی داشته باشد. اما در مورد عده ای که ممکن است چنین انتظاری داشته باشند باید بگویم قرار نیست الزاماً تماشاچی همیشه همان چیزی عایدش شود که توقعش را دارد و این گونه راضی شود. راضی شدن تماشاچی به عهده خود کار است و نه توقعات از پیش تعیین شده او. الیته که در ((روز حسین)) با توجه به موضوعش از المان های تعزیه و فاصله گذاری های خاص آن استفاده شده. اما ((روز حسین)) تعزیه نیست. در عین پایبندی اش به آیین عزای حسینی ، نگاهی دیگر است به واقعه عاشورا و وقایع معاصر که بناست جنبه دیگری از تأثیر گذاری این واقعه را به دوش بکشد.

این همه بازیگر چطور با هم تمرین می کنید ، نقش هایتان را چکش کاری می کنید؟

ما همه مان مثل آجرهای یک ساختمانیم و من تفاوتی بین خودمان نمی بینیم. هر کس باری را به دوش می کشد تا کار سر و شکلی در شأن این گروه پیدا کند. به تجربه من تئاتر تمرین به تمرین و اجرا به اجرا جای بهتر شدن دارد و هیچ وقت نمی توان گفت به نهایت کمالش رسیده و همیشه می توان به چکش کاری اش ادامه داد.

از بیرون به نظر می آید فضای گروه ، فضای خوب و همراهی است. این خاص کار رحمانیان است؟

همه داریم به هم کمک می کنیم. راستش من تجربه کار با دیگر گروه ها را ندارم اما حتماً آن ها هم با هم فضای صمیمانه ای دارند. هر گروه تئاتر ظرف چند سال آن قدر در کنار هم هستند که با هم اخت شوند ، سفر بروند و با عادت های هم آشنا شوند و جنس کار یکدیگر را بشناسند. من هم با این که کار سومم با این گروه است ؛ اما کاملاً این فضای تعامل را حس می کنم.

محمد رحمانیان بعضی جا ها عصبانی می شود و سر بقیه داد می کشد. این وسط مهتاب نصیرپور هم انگار یک جورهایی می خواهد میانه بچه ها و رحمانیان را بگیرد.

هیچ کارگردانی سر کسی داد نمی کشد. معمولاً زیر بار فشار و مسئولیتی که بر دوش دارد ، داد می کشد و به نظر من این حق را هم دارد که خود را تخلیه کند و گروهش باید در این مورد پناه او باشند و درکش کنند. در این گروه رحمانیان مثل پدری است که باید سختگیری کند و نصیرپور مثل مادر صبوری که بچه ها را کمک می کند تا نظر او را جلب کنند.

تجربه کارهای سینمایی تان به کمک این کار تئاتری تان می آید یا نه؟

نمی توانم خیلی این فضا ها را تفکیک کنم. هر تجربه ای به آدم کمک می کند. فرقی نمی کند در سینما باشد یا در تئاتر. بحث تکراری و قدیمی تفاوت های تئاتر و سینما به کنار ؛ مسئله در نهایت خود بازیگری است که در هر کار اقتضای خودش را دارد. در این میان یکی از خوبی های تئاتر این است که شما را با توانایی های نا شناخته تان آشنا می کند.

فکر می کنید ((روز حسین)) بگیرد؟

نمی توانم خیلی دقیق بگویم. به هر حال این کاری است که برای مردم ساخته شده و با اعتقادات و نگاه ها و سنت هایشان سر و کار دارد. همین که در محرم و با این فضا کار می شود این حرف را ثابت می کند. امیدوارم این اتفاق بیفتد.