دل نوشته ای برای ترانه علیدوستی :
با عرض سلام و ادب خدمت شما خانم علیدوستی بزرگوار ، خدمت تو ، ترانه ای که از نظر من بهترین بازیگر تایخ سینمای جهان هستی ، ترانه ای که همه ی زندگی ام بودی ، هستی و خواهی بود. اصلا میدونی چه طور شد که شیفته بازی خارق العادت شدم : ۱۱ ساله بودم که "من ترانه ۱۵ سال دارم" را دیدم عاشق ودیوانه بازی ات شده بودم. از همون موقع تو رو بهترین بازیگر سینما میدونستم. از همون موقع تموم زندگیم شده بود یک کلمه : ترانه. همش به دنبال اخبار جدیدی از ترانه علیدوستی بودم. یک سال بیشتر طول کشید تا فیلم دومت اومد و " شهر زیبا" را هم مانند "من ترانه ۱۵ سال دارم" بیش از ۳۰ بار دیدم. تو فوق العاده بودی ، هم بازی ات را دوست داشتم هم شخصیت والایت را. و یه چیزی که خیلی برام مهم و ارزشمند بود این بود که ترانه ، تو هم مانند من متولد ماه مقدس دی بودی ماهی که به نظرم بهترین مردان و زنان دنیا در آن پا به دنیا می گذارند.خلاصه تا میتونستم خبر و مطلب و عکس ازت جمع میکردم. از بچگی دوست داشتم یک بازیگر حرفه ای بشم ، چند الگو در بین بازیگران هالیوودی داشتم و تنها بازیگر ایرانی که الگویم بود ترانه ، تو بودی و بس با این تفاوت که تو الگوی من در زندگیم هم بودی چون خیلی از خصوصیات اخلاقیت ، بعضی حرکاتت و حتی تا حدودی لحن صحبتت شباهت بسیار زیادی به من داشت و الگوی بسیار مناسبی در زندگیم بودی و هستی اگر هم که خواستی بیشتر منو بشناسی حتما به پروفایلم در این بلاگ سر بزن که اطلاعاتی کامل و جامع در آن از من وجود دارد از خصوصیات اخلاقیم گرفته تا سلایق و علایق هنری ام. دیگر اوج علاقه من به بازی ات زمانی بود که "کنعان" را دیدم. وای خدای من یادم نمی رود دیوونه شده بودم هر روز روزی یک یا دوبار فیلم را میدیدم بازی ترانه خارق العاده بود.خلاصه ۸ سال تمام است که دیوانه وار دوستت دارم و شک ندارم که بهترین بازیگر سینما هستی و جزء معدود افراد کامل در دنیایی. پارسال همین موقع ها بود که تصمیم گرفتم از یه طریق ارادتم به ترانه علیدوستی رو نشون بدم و با خودم گفتم بیام و بلاگی درباره ترانه بزنم و با بیوگرافی کاملی هم که ازت داشتم اولین پستم رو به عنوان کامل ترین بیوگرافی ترانه علیدوستی گذاشتم و از همون روز استارت این بلاگ خورد. سختی های زیادی کشیدم تا ۵ ماه اینترنت خونه مشکل داشت و مجبور بودم تو سرما و برف از خونه تا کافی نت برم و خبر پیدا کنم و در بلاگ بزارم و بعضی وقت ها به خاطر یک اشتباه کوچیک دوباره از خونه میرفتم کافی نت تا اشتباه را اصلاح کنم. برای بلاگت طرحی کار کردم که ازش به عنوان طرح روی کارت بلاگت استفاده کنم ، برای این بلاگ بیش از هزار کارت با جنس عالی و مرغوب که در خور بلاگت باشد سفارش دادم با امید به این که بتونم به زودی یکی از اون کارت ها رو به خودت بدم اما نشد و تنها هنرمندی که الان یکی از اون کارت ها رو داره حامد بهداده که تو جلسه ای در فرهنگسرای ارسباران بود بهش دادم و قرار شد بهم زنگ بزنه تا یه جوری ببینمت اما حامدم مثل اینکه منو فراموش کرد.در زمانی که خیلی از وبلاگ نویسان برای وبلاگ هنرمند محبوبشان یه قالب رایگان و بی دردسر می گذاشتند من باز هم به عشق تو سفارش این قالب بلاگ رو که که طراحی و آماده شدنش دو ماه وقتم رو گرفت دادم که امیدوارم ازش خوشت بیاد.همچنین مدتی پیش برایت تالار آزاداندیشی ای ساختم که در آن امکان بحث پیرامون تو ، سینمای ایران و سینمای جهان وجود دارد ، تو به عنوان اولین بانوی تاریخ سینمای ایران صاحب چنین تالاری شدی. ترانه چند وقت پیش بود که فردی به اسم ترانه علیدوستی برای من کامنت گذاشت و تا دو ماه از طریق چت و ایمیل با من ارتباط داشت و من واقعا فکر میکردم که خودت هستی و به همین خاطر بود که وبلاگم رو رسمی اعلام میکردم و چه قدرم خوشحال بودم که بعد از سالها تونستم با ترانه ارتباط برقرار کنم. هر چی تو دلم بود رو بهش میگفتم چون فکر میکردم واقعا ترانه ، خودت هستی اما بعد از مدتی فهمیدم که او فردی از مشهد است که تنها دلیل این کارش این بود که خودش را جای تو جا بزند و از این طریق یوزر و پسورد وبلاگ و تالار آزاداندیشی رو ازم بگیرد که موفق به این کار هم شد و پسورد رو از من گرفت و بلافاصله پسورد رو هم تغییر داده بود و من تا ۳ هفته مدیریت وبلاگ و تالار رو نداشتم تا این که بعد از سه هفته همه چی درست شد. واقعا تا چند روز بعد از اینکه فهمیده بودم او ترانه نیست حال و روز خوبی اصلا نداشتم. بله پس بنده بعد از این همه سال هنوز افتخار آشنتایی با ترانه علیدوستی نصیبم نشده بود و هنوز هم نشده است. ترانه باز هم تا چند روز پیش همون فرد برام پیغام میذاشت که من ترانه هستم و کلی حرف دیگه اما من تحقیق کرد بودم او فردی از مشهده و تنها پیغام هاش باعث آزار من میشه به خدا دیگه دارم دیوونه میشم. ترانه نازنینم به خدا دیگه خیلی خسته شدم ، شاید از این که بعد از ۸ سال هنوز تو رو ندیدم و نه باهات صحبت کردم. خیلی سخته ۸ سال همه ی زندگیت یه فردی باشه و هنوز که هنوزه ندیده باشیش و باهاش حرف نزده باشی. هر کاری هم تونستم کردم که ببینمت اما نشد تو یه پست دیگه تو این وبلاگ به نام (نقد و بررسی تردید در فرهنگسرای ارسباران) گفتم که چه طور به عشق تو که قرار بود بیای نقد و بررسی فیلم تردید ساعت ۲ ظهر تو گرما از کرج اومدم تهران تا ببینمت اما اما وقتی رسیدم نامت در مهمانان اون روز نبود اون روز فقط به خاطرر تو اومده بودم اونجا و به خاطر تو هم همون شب که همه ی مردم بعد از جلسه سوار ماشین هایشان میشدند و به خانه شان که در همان نزدیکی بود می رفتند من ، تنها در خیابان شریعتی منتظر یه ماشین بودم که مرا تا کرج بیاورد که آخر هم با چه بدبختی به کرج و خونمون رسیدم. ترانه هیچ وقت نمیخواستم این بلاگ رو که خیلی هم دوست داشتم تعطیل کنم اما اگه راستش رو بخوای یه خرده بی انگیزه شدم نه این که فکر کنی چون ندیدمت ذره از علاقم بهت کم شده نه اما با خودم میگم وقتی یه سال و یه ماه است که برات بلاگ زدم چرا تا الان نباید یه کامنت برام بزاری یا یه ایمیل بدی. درسته تو بازیگر خارق العاده ای هستی و طرفدارم شاید کم نداشته باشی اما اگه کمی به بعضی از پستای این وبلاگ بیشتر دقت کنی (پست هایی چون بیست و شش سال از تولد ترانه معصوم سینمایمان گذشت ، ترانه عزیزمان از غرق شدن در دریا نجات پیدا کرد و به سرنوشت الی دچار نشد و ...) می بینی که چه قدر تو رو از صمیم قلبم دوست دارم. ترانه واقعاً زبانم قاصر است از بیان تمامی احساساتم نسبت به تو. .
در آخر فقط یه جمله دیگه بهت میگم : ترانه کاش فقط یه بار ، فقط یه بار و فقط یه بار به این بلاگ و تالار آزاداندیشی ات سر زده باشی یا سر بزنی و بدونی که چه جوری ۸ سال تمام زندگیم رو برات گذاشتم.
در آخر فقط یه جمله دیگه بهت میگم : ترانه کاش فقط یه بار ، فقط یه بار و فقط یه بار به این بلاگ و تالار آزاداندیشی ات سر زده باشی یا سر بزنی و بدونی که چه جوری ۸ سال تمام زندگیم رو برات گذاشتم.
درود فراوان نثار تو هنرمند بزگوار و نازنینم
موفق و سربلند باشی ترانه معصوم و عزیزم
دوستدار همیشگی ات "سیاوش"
و ترانه ، همون شبی که دیگه فهمیدم اون فرد که با اسم تو با من ارتباط داشت و من فکر می کردم ترانه هست اما نبود در اوج ناراحتی ام دل نوشته ای که در زیر می بینی را نوشتم و اکنون همون دل نوشته رو اینجا هم میزارم تا تو هم بخونیش.
به هیچ کس اعتماد نکن ، حتی به من :
بسیار دوستش داشتم
اما هنوز ندیده بودمش
به یکباره نامه هایی از سوی او برایم آمد
آن نامه ها ، آن پیام ها ، از سوی خودش بود که برایم می آمد
در پوست خود نمی گنجیدم
بعد از سالیان سال از او خبری شده بود
بعد از سالیان سال او از من یادی می کرد
وای خدای من
چه قدر آن لحظات لذت بخش بود
لحظه هایی را می گویم که در حال خواندن نامه هایش بودم
هر کلمه ای از نامه هایش را که می خواندم جان تازه ای می گرفتم
در این چند ماهه انرژی ای بیش از پیش گرفته بودم
دیگر از این که او مرا می شناسد خرسند بودم و به خود می گفتم :
بالاخره شد.
بالاخره اون روزهایی که انتظارش را داشتم فرا رسید
بالاخره روزهای آشنایی من با او هم آمد
و این که بالاخره من با کسی که سالیانی است دوستدارش بودم آشنا شده بودم
دو آشنای بسیار صمیمی
در این سال ها همیشه به او اعتماد داشتم
در این سال ها همیشه او را بهترین می دانستم
در تمام این سال ها ، اگر تنها می شدم ، اگر دلم می گرفت
نگاهم به عکس های زیبایش ، مرا آرام می کرد
صحبت کردنم تنها با همان عکس هایش مرا دل داری می داد
دیگر من با این بزرگوار صمیمی شده بودم
باورش سخت بود
اما شده بود
اتفاقی که خیلی وقت پیش انتظارش را داشتم در این روز ها افتاده بود
دگر لحظاتم پر از شادی بود
زمان برایم به خوبی می گذشت
من که به آینده خود امیدوار بودم ، دیگر مطمئن شده بودم
واقعا لحظه های زیبایی بود آن لحظه هایی که
نام مقدسش را بر روی نامه هایم می دیدم
و همین دیدن نامش بر روی نامه هایم کافی بود تا
به او اعتماد کنم
تا به او اطمینان کنم
که او همان یاری است که سالیانی است منتظرش بودم
اما ، اشتباه می کردم
وای خدای من اشتباه کردم که به او اطمینان کردم
من نباید به او اعتماد می کردم
نباید تنها به وسیله نامی از او بر روی نامه هایش
به او اعتماد می کردم که همان یار قدیمی من است
اما چه کنم که نام او بر روی نامه هایش اجازه فکر کردن را از من گرفت
و من به او اعتماد کردم
آری ، تمام آن حرف ها ، تمام آن نامه ها ، حتی آن اسمش
وای خدای من ، تمامش دروغی بیش نبود ، دروغی بزرگ
دروغی که در این ماه ها با زندگی من بازی کرد
و تمام احساساتم را به بازی گرفت
تمام حرف های دلم را گمان می کردم دارم به یار خویش می گویم
اما من تمام حرف هایم را داشتم به او می گفتم ، وای
کاشکی اعتماد نمی کردم و حرف هایم را به او نمی گفتم......
و اکنون باز هم من به انتظار بازگشت آن یار قدیمی نشسته ام
آن یاری که سالیانی است زندگی ام را برایم گذاشتم
یاری عزیز و معصوم که تمام زندگی ام است
اما دیگر این بار منتظر نامه هایش نیستم
بلکه منتظر دیدن چشم های زیبا و صدای دلنشینش هستم
به آن امید زندم که روزی برگردد
تا ببیند که در این سال ها
در نبودش
چه ها کردم ، چه ها کشیدم ........
اما می دانم که او ارزشش را دارد
و روزی می آید که او را ببینم ، مرا ببیند
و این جدایی به اتمام رسد
در آخر هم تنها نصیحتی از یک ترانه سرای عزیز را می گویم :
به هیچ کس اعتماد نکن ، حتی به من.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۰۱/۰۱ ساعت 1:36 توسط سیاوش
|
مطالب اين وبلاگ درباره ترانه عليدوستی که از نظر بنده بهترین بازیگر تاریخ سینما می باشد است. در اين وبلاگ شما کامل ترين بيوگرافی از ايشان ، اطلاعاتی درباره تمامی آثار وی ، افتخاراتی را که موفق شده اند کسب کنند ، عکس هایی از وی ، در مجموع جديد ترين خبرها و مطالبی که درباره ترانه عليدوستی وجود دارد را ميتوانيد مشاهده فرماييد. همچنین برای دریافت اطلاعات بیشتر در مورد ترانه علیدوستی به قسمت ((کامل ترین بیوگرافی ترانه)) بروید و با خواندن آن پست بیشتر با این بازیگر استثنایی سینما آشنا شوید و هنچنین تقاضام از ترانه علیدوستی این است که اگر روزی افتخار دادند و به بلاگ خبری خودشان سر زدند پروفایل بنده و ((دل نوشته ای برای ترانه)) رو که در قسمت موضوعات هم موجود است را بخوانند و نظرات باارزش خودشان را اعمال کنند.