(با عرض سلام خدمت خوانندگان وبلاگم باید خدمت شما دوستان عرض کنم در ماهنامه نسیم که مصاحبه ترانه علیدوستی با این مجله به چاپ رسیده بود بخشی از مصاحبه به اشتباه چاپ نشده بود. اگر در اواسط مصاحبه ناهماهنگی ای ملاحظه فرمودید بنا به آن علت می باشد در صورت چاپ مصاحبه کامل ترانه علیدوستی در ماهنامه بعدی نسیم حتماً جایگزین این مصاحبه خواهد شد).
حضور ترانه علیدوستی در تئاتر روز حسین(ع) ساخه محمد رحمانیان بهانه ای بود تا با این بازیگر جوان و با استعداد به گفت و گو بنشینیم. برای گفت و گو با بازیگری که در هجده سالگی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن جشنواره فیلم فجر را در دست فشرد، سوژه های زیادی وجود داشت.
اما بیش از هر چیز دیگری برخورد صادقانه و عاری از هرگونه تظاهرش بود. وقتی پیشنهاد مصاحبه با نسیم را شنید، لحظه ای فکر کرد و گفت : ((نسیم را دوست دارم)) و بعد گفت : ((در مورد چه چیزی می خواهید صحبت کنید؟))
ترانه علیدوستی، راحت، صمیمی و صادقانه با ما گفت و گو کرد؛ چیزی که هم او می خواست و هم ما.

استعدادهای ویژه ای در سنین پایین کشف و در سال های جوانی به اوج شهرت می رسند، می خواهم بدانم نظر کسی که در هجده سالگی به اوج شهرت رسیده در این رابطه چیست؟
هیچ وقت از عبارات تکراری مثل ((یک شبه ره صد ساله را پیمودن)) یا ((بعضی ها ستاره اند و بعضی ها شهاب)) استفاده نمی کنم و دوستشان ندارم. اما موفقیت بزرگ در سن کم، به خصوص زمانی نزدیک به دوران بلوغ به نوعی خطرناک است. نوجوان فرصت و تجربه این را نداشته که راه تحلیل کردن را بیاموزد، پس هضم یک اتفاق بزرگ ممکن است برایش سنگین باشد و آن قدر هیجان زده شود که به طور معصومانه ای ((فیوض بپراند)). چون خودش را سرشار از انرژی و انگیزه می بیند، در برابر جهانی که هنوز آن را به خوبی نشناخته است. پس بلا فاصله شروع می کند به ساتع کردن نهایت انرژی اش و در نهایت مصرف کردن خودش، بی این که به فکر ته کشیدن اندوخته اش باشد. معتقدم این موضوع مدیریت می خواهد.
و به نظر می رسد مدیریت در این لحظات، کار دشواری باشد چون ذات انسان طبعاً دوست دارد لذت ببرد؟
من فکر می کنم دو حالت دارد. یا می افتی به لذت بردن و همان مصرف خودت، دم غنیمتی پیش بروی که تا آن جا که می توانی بارت را ببندی. اما در حالت دوم، ممکن است وحشتی سراغت بیاید، ترس از اینکه نتوانی آن موقعیت را تکرار کنی. ترس از این که شکست بخوری، و این آدم را منفعل می کند.
شاید هم یک نوع احساس و یا توهم بهترین بودن به معنای مطلق سراغ آدم بیاید؟
نمی دانم من این طور نبودم. من همیشه دلم برای آن زمان خودم و هر کسی که در وضعیت آن روز های من است می سوزد! نا شکری نمی کنم که هر چه دارم از شروع خوب دارم. اما در آن سال ها من بچه پرروی خیلی ایده آلیستی بودم. ایده آلیست بودن ارزش است اما با سودایی بودن و خوابگردی کردن فرق می کند؛ با این که آدم تصور اشتباهی از آن چه اسمش را رسالت گذاشته داشته باشد فرق می کند. تا بیایی و این را بفهمی مدت ها بی خود و بی جهت سر خورده شده ای و بخشی از آرمان های به جایت را هم ممکن است از دست بدهی.
برای شما این اتفاق افتاد؟
بله این اتفاق افتاد و افسردگی بدی همراه این اتفاق است. می دانید دنیای بیرون در واقع پر از امکان و ایده است، اما با توهمی که آدم برای خودش می سازد، فرق می کند فقط پس اش می زنی.
امروز چه قدر ایده آل هایتان فرق کرده؟
ایده آل های آدم تغییر نمی کنند. هر روز متحول می شوند یا شاید بهتر است بگویم اصلاح می شوند. مثلاً این دیدگاه کلی که من نوعی سعی دارم خوب کار کنم و به کارم حساس باشم و برایش زحمت بکشم سر جایش است. اما خیلی مسائل که به نظرم هدف غایی می آمدند تعاریفشان عوض شده.
هدف غایی تان چه بود و چه شد؟
نمی شود این قدر کلی گفت. جزئیاتی که برایم ارزشی نداشتند سال به سال با بالا تر رفتن سنم صاحب ارزش می شوند. تأثیرات کوچکی که می توان بر اجتماع اطراف داشت، چیزهایی که می شود آموخت بی این که الزاماً به دردت بخورند، حتی حرف های کوچکی که در چنین مصاحبه ای رد و بدل می شوند... زمانی این ها برایم فرعیاتی بودند که اتلاف وقت به حساب می آمدند. فکرمی کردم اصل تنها و تنها سینماست. الان به همان اندازه دلم می خواهد در انسان بودنم اتفاقی بیفتد.
این را می توان از نوشته های وبلاگتان هم متوجه شد. اما موضوعی که هست، اکثر بازیگران جوان دوست دارند مارلون براندو شوند اما وقتی وارد عرصه حرفه ای می شوند، به این نتیجه می رسند که اگر بتوانند از بازیگر مقابلشان هم بهتر باشند باید کلاهشان را بیندازند بالا...
مثل بچه ها که دوست دارند فضا نورد بشوند؛ من هم آرزوهایی دارم که دورند و باید برایشان خیلی تلاش کرد. اما خوشبختانه از آن چه تصور آبرومندم از زندگیست خیلی دور نیستم. مثلاً همیشه دلم می خواسته یک شغل هنری داشته باشم که بتوانم ازآن طریق زندگی ام را بگذرانم.
خوش به حالتان...
(می خندد) بله واقعاً خدا را شکر چون می دانم که چه امر سخت و بعیدی است.
به نظر می رسد امروز بیشتر درگیر ((زندگی)) هستید؟
بله واقعاً امروز بیشتر درگیر زندگی هستم. فهمیده ام تمام زوری که داریم می زنیم برای بهتر و پر تر سر کردن است. این دیگر به چشمم هدفی سطحی نیست. بلکه یک دستاورد بزرگ است. انسان باید خوشحال باشد و از خودش احساس رضایت کند.
اگر درست متوجه شده باشم، این نوعی موج سواری روی زندگی است؟
موافقم. موج سواری یعنی این که آدم بتواند هم فراز را از سر بگذراند هم فرود را، و در هیچ کدام غرق نشود و زیر آب نرود.
و شاید هم نوعی پوچی؟
نه. من از اسم پوچی بدم می آید. پوچی یعنی بیا به این بهانه که خبر خاصی نیست، تنبلی کنیم و خودمان را بزنیم به کوچه علی چپ و چیزی برایمان مهم نباشد، چون این طوری راحت تر است.
نه الزاماً، پوچی درک واقع گرایانه دنیا است و اتفاقاً زندگی را راحت تر می کند؟
نه الزاماً. وقتی می گوییم پوچی انگار هدفی وجود ندارد. برای خود من خیلی چیزها مهم است. همین موج سواری هدف بزرگی است.
اما جوانان همسن شما به این نتیجه رسیده اند که در مسیر این موج سواری موانع بسیاری هست؟ هر چند شما طبعاً از بطن جامعه دور تر هستید...
موانع سر جایشان هستند. زندگی است دیگر، مثل بازی کامپیوتری مرحله به مرحله سخت می شود. اما داستان همین است. نقش مان را باید خوب ایفا کنیم. ربطی به پوچ بودن و نبودنش ندارد. میل خودمان است. اگر بنشینیم به انفعال و تازه پزش را بدهیم که این پوچی ما عجب مفهوم بزرگی است، خودمان را زده ایم به نفهمی.
اما برای دختر های هم سن و سال شما در جامعه باید و نباید ها، وابستگی زیادی به نیروهای خارج ازخود انسان دارد و واقعاً برای موج سواری امکانات اولیه هم ندارند.
قرار نیست من به جای همه دخترهای هم سن خودم حرف بزنم. هر کس صلیب خودش را بر دوش می کشد و من هم علم غیب ندارم که از همه گرفتاری ها با خبر باشم. اما قبول ندارم که در بطن جامعه نیستم. هستم به شدت هم هستم. روزی که حس کنم منزوی شده ام و پیله دور خودم پیچیده ام و نمی دانم مردم اطرافم چه از سر می گذرانند خودم اول از همه دق می کنم.
به نظر می رسد امروز ما بیشتر مقابل یک نویسنده نشسته ایم تا یک بازیگر؟
چرا؟ چون وبلاگم را همین امروز برای این مصاحبه خوانده اید؟
نه، اول بگویید قبول دارید بازیگر یک تکنسین است؟
نه. معتقدم بازیگری هنری است. و مثل هر هنر دیگری تکنیک های خودش را دارد. همان طور که نقاشی و موسیقی تکنیک نمی شود. همیشه گفته ام که خود من در هنگام بازی احساس خلق دارم و حس نمی کنم مجری خلق هنری شخص دیگری مثلاً فیلمساز هستم. درست است که نویسنده ای هست و کارگردانی، اما این ها اثر را محدود به آن ها نمی کند.
و این که فیلم دنیای ذهنی کارگردان است...
خب نه، کارگردان بستری می سازد برای خلق اثری که از دنیای ذهن او شروع می شود اما معلوم نیست به کجا منتهی شود. اما بارها و بارها از زبان فیلمسازان شنیده ام که فیلم هایشان از ذهنیت اولیه شان فاصله گرفته. چیزی به فیلم افزوده شده که آن از طرف عوامل فیلم و از جمله بازیگران بوده است. خیلی از کارگردانان به خود من می گفتند که نقش را جور دیگری می دیدند اما تو آمدی و حالا نقش را جور دیگری می بینیم. به نظرم این مهم است. اصراری ندارم که با نظر کارگردان متفاوت باشم، تصور کارگردان محترم است اما عقیده دارم نقش بدون بازیگرش وجود ندارد، هر چه قدر هم روی کاغذ یا در ذهن کارگردان کامل باشد. عقیده دارم باید بتوان نقش را غنی تر از تصور کارگردان کرد. لااقل تا جای ممکن.
با این حال یک نویسنده و یک بازیگر دنیاهای متفاوتی دارند. بازیگرها وقت ندارند انسان های عمیقی باشند چون بیشتر درگیر فیزیکشان هستند و این مربوط به این حرفه است...
این قضاوت کلی است و مستدل نیست و من قبولش ندارم. من بازیگران زیادی را می شناسم که به شدت آدم های عمیقی هستند و بالعکس.
ایرانی نه، در عالم سینمای حرفه ای شما کوبریک و براد پیت را با هم مقایسه کنید؟
اولاً که براد پیت بسیار بازیگر خوبی است، ثانیاً این مثال نا عادلانه است. همین الان اگر من ژولیت بینوش و جیمز کامرون را مثال بزنم و این دو را مقایسه کنم جریان برعکس می شود.
رابطه تان با هنرهای هفت گانه چگونه است؟
خیلی موزیک بازم در هر ژانری. بعد از موسیقی ادبیات.
کلارینت می زنید؟
می زدم... کتاب و موسیقی بیش از هر چیز دیگری در روز مرگی ام حضور دارند. سینما به عنوان مخاطب بعد از این دو قرار دارد. بیش تر از اینکه فیلم بین باشم، سینماگر هستم.
فیلم هم می سازید؟
فکر نمی کنم.
فیلمنامه چطور؟
سعی کرده ام. نمی شود، سخت است و کار هر کسی نیست. امیدوارم روزی بشود.
گفتید موزیک باز هستید و این اصطلاح بیش از هر چیزی انسان را به یاد موسیقی دهه های شصت و هفتاد می اندازد. در آن زمان برخی ستاره ها و استعدادهای بزرگ موسیقی متولد شدند و البته خیلی زود هم خاموش شدند. شما چطور؟ این روز ها افت نکردید؟
شما بگویید.
از این نظر که دیگر تنها دختر جوان و تنها اسم این نسل از سینما نیستید؟
بهتر. به نظرم این خیلی مسیر درست تر و واقعی تری است. تنها اسم بودن چه لطفی دارد؟ از ((اسم)) اش که صرف نظر کنید تهش فقط تنهایی اش می ماند! نمی دانم یادداشتی را که درباره فیلم کنعان در مجله فیلم نوشتم خواندید یا نه، در آن جا نوشتم که خوشحالم در مسیری واقعی قرار گرفتم چون آن هیاهوی راًس هرم بودن کاملاً کاذب و زود گذر است ولی این مسیر در خط واقعی بازیگری قرار دارد. هر بازیگری کارنامه ای دارد و حتماً هم شکست هایی خواهد داشت. این جاست که تلاش برای پیشرفت معنی پیدا می کند نه آن جا.
شما خودتان را بالاتر از سطح سینمای ایران می دانید؟
چه سوال سختی. من خودم را بالاتر نمی دانم اما شاید در عمل فیلمنامه های زیادی که رد می کنم حاکی این برداشت باشند.
همه فیلم هایی را که بازی کردید دوست داشتید؟
بله، همه را عاشقانه دوست دارم غیر از یکی (می خندد).
اگر تعداد فیلمنامه هایی که نمی پسندید زیاد تر شوند، با کم کاری چه خواهید کرد؟
اگر عمیقاً ناچار باشم که کار کنم؛ خوب تن می دهم! اما من یکی را از کم کاری نترسانید که در این زمینه پوستم تا به حال کلفت شده.
شما بازیگر گران قیمتی هستید؟
نه باور کنید. ای کاش بودم، اما نیستم. نه گرانم و نه ارزان.
دوست ندارید در فیلم پرفروش بازی کنید؟
چرا آرزویم است اما نه به این قیمت که آن فیلم اخراجی ها باشد. کیفیت هم شرط است. وگرنه اگر بنا فقط به داد و ستد باشد چرا سینما؟ خب می رفتیم تجارتمان را می کردیم.
اگر این ها فیلم های خوبی نیستند چرا می فروشند؟
من عقیده دارم مردم ایران خیلی باهوشند. این را ازطنز بسیار قویشان می شود فهمید. خنداندن این مردم اتفاقاً کار راحتی نیست و گواهش این همه فیلم کمدی است که اکران می شوند و نمی فروشند و کسی ازشان باخبر هم نمی شود، فقط نباید استثنا ها را دید. حالا اگر شرایطی پیش می آید که مردم به چیزی که طنز هم نیست می خندد باید علت را جای دیگری جست و جو کرد.
شما عضو کارگاه بازیگری امین تارخ بودید و در آنجا استادی به نام دکتر استی تحلیل نقش و تاریخ بازیگری را درس می داد. در مرور تاریخ بازیگری، نسل های جدید همواره با حرف جدید آمده اند. حتی سوپراستارهایی مثل جانی دپ و براد پیت ساختارهای متد اکتینگ که در سرتاسر بازیگری سطح اول جهان ریشه دوانده بود را شکستند. شما چه چیز جدیدی برای بازیگری ایران آوردید؟
هیچی.اما خیلی به این موضوع فکر کرده ام. همانطور که می گویید تا به حال چیزهای زیادی در کلاس ها آموخته ایم. در کتاب ها خوانده ایم. همه هم به جای خود دلیلی هستند بر جایی که حالا ایستاده ایم. اما به نظرم دوره اخیر بازیگری دنیا تنها حرف جدید نمی آورد. بلکه بیش از هر چیز ثابت می کند که امروزه مرز بین این بحث های متدیک باریک شده و حتی گاهی یرداشته می شود. و تازه این جاست که اتفاق تازه تری می افتد. فارغ از این که به هر حال هر بازیگری شیوه خودش را دارد، الان دیگر به جای بستن دست و پای مان و قواعد اصولی به هر قیمت، باید هر فیلم را با دیگری تفکیک کنیم و برای هر نقش روزنه مخصوص به خودش را پیدا کنیم تا بتوانیم به آن نزدیک شویم. در واقع مهم پیدا کردن و درک جان مایه است.
احساس کردم دیگر دلتان نمی خواهد نماینده یک نسل باشید و بیشتر ترجیح می دهید از زندگی خودتان لذت ببرید؟
هیچکس نمی تواند نماینده یک نسل باشد. نسل لغت بزرگی است و میلیون ها میلیون زندگی را شامل می شود. نسل نماینده نمی خواهد، خودش موج می شود و پیش می رود. اتفاقاً شاید آن روزی که فکر می کردم رسالت والایی دارم خودم را از این موج جدا کرده بودم. از جامعه ام، از سینمای مملکتم. اما الان بر عکس فکر می کنم من هم یکی از این چند میلیون نفری هستم نسبت به جامعه ای که می سازند مسئولند. من هم سهیمم حتی اگر یک سهم از میلیون ها مال من باشد.
از وبلاگ صحبت کنیم؟
بله، البته این وبلاگ سه ماه است که آپلود نشده و باعث آبروریزی است!
نوشتن کجای زندگی شما است؟
در جای بزرگی از زندگی ام، همیشه می نویسم و این وبلاگ را برای نوشتن راه اندازی کردم. در واقع این وبلاگ راه اندازی شد تا من را مجبور کند نوشته هایم را با شجاعت عرضه کنم و بلافاصله واکنش بگیرم. نوعی جسارت در این کار بود که دوستش داشتم چون می توانست ریسک تلقی شود.
نوشتن را به کجا رسانده اید؟
مشغول نوشتن هستم، قصه می نویسم اما هنوز به جایی نرسیدم که فکر کنم می تواند چاپ شود.
استاد هم دارید؟
راهنما دارم. سال های اول آقای رحمانیان خیلی کمکم می کرد و آقای مجید اسلامی هنوز هم کمکم می کنند و کسان دیگری...
چه می گویند؟
تحلیل می کنند و راجع به نثر وتکنیک کمکم می کنند.
می توانید نویسنده خوبی باشید؟
آنها که می گویند می توانم و تشویقم می کنند.
چه جور داستان هایی را دوست دارید و می نویسید؟ در چه ژانر و سبکی؟
جنس و لحن نوشته های من نزدیک به همان است که در وبلاگ می خوانید. نمی توانم بگویم صاحب سبکی هستم.
حسی می نویسید؟
نه کاملاً، الان یک ذره درگیر ساختار هم شده ام اما در نهایت ذهنم را باز می گذارم که اول خودش پیدا کند.
تحلیل هایی که روی داستان هایتان می دهند چیست؟ مثل فانتزی سیاه...؟
فانتزی است و ممکن است به سیاهی هم بپردازد اما من مطلق بودن را دوست ندارم. نه اینکه خوشبین یا بدبین باشم، اما راجع به هرچیزی که می نویسم، این را مدنظر دارم که زوایایی همیشه وجود دارند که من آن ها را ننوشته ام و از دیدن شان ناتوانم. حالا که به همه آن ها نمی شود پرداخت جای خالی شان باید حس شود. درواقع برایم مهم است که لحن نوشتار فروتن باشد، تا خواننده با خواندن ورژن من یاد زوایای دیگری هم بیفتد. نمی گویم موفق هستم اما لااقل این یکی از نکات کوچکی است که دلم می خواهد نوشته ام داشته باشد.
می توانید خودتان جای یک کاراکتر 45 ساله ببینید؟
بله. بالاخره من هم روزی 45 ساله می شوم.
می دانید در کنعان هم این جوان بودن چهره تان نقش را از نظر سنی پایین آورده بود.
باید دید چهره جوان آن موقع چه بلایی به سرش می آید!
خبر دارید خیلی از ستاره های زن با بالا رفتن سن، دچار مشکلات کاری و روحی می شوند؟
بله، متاًسفانه این وجود دارد.
یعنی به شما نقش های فرعی هم پیشنهاد می شود بازی می کنید و ناراحت نمی شوید؟
مساله نقش فرعی و اصلی نیست. دغدغه این است که آدم هنوز موقعیتش را دارد تا مسیر گذشته را پی بگیرد یا نه. امیدوارم برای من این طور باشد. هر چند که خیلی نگران نیستم. به گمانم نگه داشتن میانگین سالی یک فیلم، آن طور که تا به حال بوده، نباید سخت باشد. با توجه به سینمایی که من دوست دارم ادامه بدهم.
تا الان فیلمنامه های زیادی رد کردید؟
بله.
چرا؟
واضح است. فکر می کردم خودم اگر تماشاچی بودم از دیدن آن ها لذت نمی بردم.
دوست دارید در چه نوع فیلم هایی بازی کنید؟
کلاً در ذهنم دسته بندی ندارم. نوآوری برایم خیلی مهم است. فیلم های تاًثیر گذار الزاماً مضمون خاصی ندارند، ساختار خاصی هم ندارند. من انیمیشن می بینم، فانتزی را دوست دارم حتی در رئال ترین شکل سینما.
آیا شما در بازیگری نوآوری کردید؟
من به نقشم نگاه می کنم. من هم روی نقشم تاثیر می گذارم و خیلی هم تاکید دارم که در ترانه یا درباره الی...، باید جزیی از فیلم باشید تا تاثیر بگذارید. یکه تازی قبول نیست، دوربین دزدی خوب نیست.
یکی از شانس هایی که خودتان قبلاً از آن حرف زدید، حمایت بزرگترهای این حرفه بوده اما گویا برخی جوانان را برخی قدیمی ها، از لحاظ حرفه ای اذیت می کنند.
برای خودم پیش نیامده اما دیده ام. من خوش شانسم با کسانی کار کردم که آدم های درستی بودند اما دیدم و شنیدم که وجود دارد. به نظرم از یک نوع استیصال می آید و اشتباه یاد گرفتن قواعد سینما. گویا قدم ها پیش از من و شما در این سینما فرهنگ برنده و بازنده حاکم بوده است.
راجع به فیلم تردید گویا نوعی بازیگری متفاوت را تجربه کردید؟
از این نظر خوشحالم که در این فیلم بازی کردم. یرایم واقعاً مثل یک دوره خدمت سربازی در بازیگری بود و خیلی به نفعم شد. اول سه چهار هفته فیلمبرداری کردیم قطع شد یک سال بعد دوباره تکرار کردیم، سه چهار ماه کار سخت و سنگین. آن هم در وضعیتی که جا نداشت خودم شخصاً کوچکترین خلاقیتی برای نقشم بکنم. دقیقاً ازم خواسته می شد که چه اجرایی بکنم و تمام روزهای من به این گذشت که چگونه همانی را که می گویند انجام بدهم ولی خوب انجام بدهم، و چطور پیشنهاداتی را که از آن من نیستند را تبدیل کنم به بازی خودم.
الان چه فیلم هایی در راه دارید؟
یک فیلم با رسول صدر عاملی به نام یه خاطره بگو حواسمو پرت کن که بعید نیست نامش عوض شود.
فیلمی بوده که از دست دادنش ناراحت باشید؟
نه، فیلمی نبوده که رد کنم و پشیمان باشم اما دوست داشتم در برخی فیلم ها بازی کنم. مثل به رنگ ارغوان، سنتوری و خیلی دیگر از فیلم های داریوش مهر جویی.
قبول دارید سینمای امروز ایران کمی زن محور شده است؟
بله، از سال 76 و فیلم شوکران به بعد این اتفاق افتد ولی فکر می کنم امروز شکل معتدل تری پیدا کرده است.
انگار زمانی که می گفتند فیلمنامه نویسان مرد، به دلیل عدم شناخت از جنس مخالفشان زن ها را درست نمی نویسند، در حال پایان یافتن است...
بله و این بحث جامعه شناسی را می طلبد. چون امروز حصارهای کاذب بین زن و مرد تا حدی برداشته شده و روابط آن ها دیگر از آن حالت تک بعدی درآمده که یا زوج باشند و یا غریبه. زن و مرد کم تر از گذشته با خلق و خوی هم غریبه اند. برعکس هم هست. حالا زن ها هم مرد های بهتری می نویسند.
چه قدر روی بازیگری وقت می گذارید؟
در وقت کار همیشه. من حتی در حین رانندگی هم دیالوگ می گویم. الان به خاطر بازی در روز حسین(ع)، همه اش فکر و ذکرم شده وقایع صدر اسلام.
از کار راضی هستید؟
بله، کارهای آقای رحمانیان همیشه پر بارند، ضمن این که ایشان یک نوع نگاه ایرانی خاص به نمایش دارند که برای من احترام برانگیز است.
روز حسین(ع) هم می تواند کار جذابی از کار در آید؟
بله، مطمئناً.
شما شخص اول داستان هستید؟
نه، علی عمرانی نقش اول است به نوعی. من در آن واحد همسر و دختر ایشان را بازی می کنم اما همه ما در ذهن ایشان هستیم.
و داستان در یک آسایشگاه روانی می گذرد؟
نه همه اش، اپیزودهای مختلف دارد.
شما در تمام صحنه هستید؟
نه، سه ساعت نمایش است و من هم در صحنه هایی بازی دارم.
اما قبول دارید آقای رحمانیان با شما تبعیض آمیز برخورد می کند؟
بله تا حدودی.
چرا؟ چون ستاره سینما هستید؟
نه، وقتی ایشان با لطف و احترام با من برخورد کردند و با حوصله داستان های من را خواندند و کمکم کردند، من اسم و رسمی نداشتم و قرار نبود داشته باشم.